یکشنبه هفتم تیر 1388
فلسفه دوست داشتن
گاهی فراموش می کنم که آدمی هرچه باشد؛یقینا شایسته دوست داشتن است. این به معنای مبارزه نکردن نیست. به معنای نفی روابط اجتماعی رقابت جویانه و حتی انتقامی نیست. بلکه باید در عین همه ی مبارزه ها، هویت ها با کارکاکترها مختلط نشود. نباید فراموش کنم که هویت انسان بودن ،حتی اگر تنها از جنبه ی ظاهری باشد، کافی است تا بتوانم دوستش بدارم.
پ.ن: یاد مناظره های ا.ن می افتم که تاکید می کرد:"من شما رو دوست دارم" و امروز هم توی اخبار می گفت:"آقای اوباما! من دوستتون دارم". شاید من هم در پوزیشن ا.ن اینقدر خشن می شدم. نمی دونم. شاید احمدی نژاد، واقعا به گمان خودش داره کار درست را انجام می ده و به ظهور آقا کمک می کنه. شاید واقعا فکر می کنه، مردم را راست راستی داره می فرسته بهشت! الله اعلم! شاید بشه اون رو هم دوست داشت. ولی نه توی این پوزیشن! ؛)
می توان پیشرفت کرد و دوست داشت. می توان شکست داد و دوست داشت. می توان اخراج کرد و دوست داشت. ولی در هر حال باید دوست داشت. وجدانم آسوده تر خواهد بود اگر بین کارکتر آدم ها، لباسشان، موقعیت ویژه شان و شان اجتماعی شان با شباهتهای غیر قابل انکار همه ی ما تمایز قائل شوم و لااقل این طور فکر کنم که او را با این صفت ، این کاراکتر و یا این موقعیت دوست ندارم.
پ.ن: یاد مناظره های ا.ن می افتم که تاکید می کرد:"من شما رو دوست دارم" و امروز هم توی اخبار می گفت:"آقای اوباما! من دوستتون دارم". شاید من هم در پوزیشن ا.ن اینقدر خشن می شدم. نمی دونم. شاید احمدی نژاد، واقعا به گمان خودش داره کار درست را انجام می ده و به ظهور آقا کمک می کنه. شاید واقعا فکر می کنه، مردم را راست راستی داره می فرسته بهشت! الله اعلم! شاید بشه اون رو هم دوست داشت. ولی نه توی این پوزیشن! ؛)
نوشته شده توسط مهدی در 0:11 | | لینک به این مطلب

