تبليغاتX
گالاکسی
چهارشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1388
شورباي اومانيسم خويشتن محور و پمپهاي Reversible
چند روزی است که خواندن رمان کوری "اثر ژوزه ساراماگو برنده جایزه نوبل ۱۹۹۸" را آغاز کرده ام و از طرفی تحویل پروژه نیروگاه و کار پر مشغله هم قوز بالا قوز شده و تشکیل یک ترجیع بند "پیتزای قورمه سبزی" دیدنی داده.که البته نتیجه همه ی این تاثیرات را می تونین توی برداشت من در آتیه بخونین.

از طرف دیگه یک مسئله ی جدید ذهنم را مشغول کرده: اگه بخواهیم عدالت اجتماعی را تعریف کنیم و برای اون یک concept در نظر بگیریم؛ چيزي بهتر از اين به ذهنم نمي رسه كه بگم"آنچه براي خود مي پسندي براي ديگران هم بپسند و آنچه براي خود نمي پسندي براي ديگران هم مپسند". اين خيلي معيار خوب و كامليه. يعني واقعا فراي دين و حتي اخلاقيات هست(و نه اينكه هرچيزي فراي دين و اخلاقيات باشه خوب باشه) و در عين حال معيار خيلي ليبراليه.

نمي دونم چطوري مي شه كه آدم ها مي تونن آنچه براي خودشون درست مي دونن را براي بقيه نادرست بدونن. نمي دونم كه چطوري آدمها مي تونن دوست داشته باشند ولي دوست نداشته باشند دوست داشته بشوند. چطوري مي تونن عصباني بشن ولي كس ديگه اي از اونها عصباني نشه. اينها خيلي همه را به هم نا اميد مي كنه.

نوشته شده توسط مهدی در 18:24 | | لینک به این مطلب
دوشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1388
دلتنگی
هر واژه ای

وقتی به گوش می رسد از جانب شما

موسیقی و ترانه و آهنگ می شود

 

هر نغمه ای

از پیله چون درآید

پروانه ای شکفته و خوش رنگ می شود

 

با چشمهایتان

جنگل ها را گستردید

با دستهایتان

دریاها را آوردید

 

با آن که ما شما را

کم دیده ایم

اما برایتان دلمان تنگ می شود

"عمران صلاحی"

نوشته شده توسط مهدی در 18:46 | | لینک به این مطلب
یکشنبه بیستم اردیبهشت 1388

دکتر عبدالکريم سروش در مصاحبه با روز:

بعضی فقیهان ما فرقی با طالبان ندارند

در بحبوحه انتخابات رياست جمهوري نهم، پيش از آنکه به گفته مهدي کروبي، "چند ساعت خواب" نتيجه انتخابات را تغيير دهد، و سپس نام محمود نژاد از صندوق ها درآيد، دکتر عبدالکريم سروش در مصاحبه با روز، جريان حامي احمدي نژاد را "شايسته هيچ نامي" ندانست، جز "فاشيسم". در پايان دوره احمدي نژاد و آغاز انتخاباتي ديگر، سروش از اين گفته است که: "آدم بد، بدترين سلاح را در دين پيدا مي کند تا بدترين رذالت ها رابه نام دين انجام دهد، آدم کشي بکند، شکنجه بدهد، قلدري  بکند به نام خدا".

سروش همچنين از اين گفته است که: "من معتقدم بازي انتخابات، بازي دموکراسي است و دموکراسي هم، هميشه از نقطه ضعيفي آغاز وبه تدريج تقويت مي شود."

اين مصاحبه در پي مي آيد:

مصاحبه را با اين شروع کنيم که به نظر مي رسد اين روزها غرب، توجه زيادي به حرکتي مي کند که شما از آن به عنوان "نوانديشي ديني" ياد مي کنيد. آِيا چنين است؟ چرا؟ 

 بله چنين است اما متاسفانه امروزه جلب توجه غرب به مسئله اسلام و يا نوانديشي ديني، ريشه خوبي ندارد؛يعني از جاي خوبي آغاز نشده.  از جايي آغاز شده که ما خودمان آن جا را نمي پسنديم؛ و آن عبارت است از حرکت طالبان. يعني هويت غرب، با هويت تازه اي روبه رو شده که عبارتست از هويت ستيزه جوي طالبان.امروز جهان اسلام دوران عجيبي را مي گذراند و با هر محاسبه اي، انقلاب ايران در اين وضعيت پديد آمده، مدخليت داشته و دارد.نمي گويم همه بدي ها يا تباهي را بايد به پاي اين انقلاب نوشت، مي گويم در اينکه اين انقلاب به مسلمانان، احساس هويت و جرئت ابراز هويت داد، شکي نيست. اصلا هر انقلابي، انقلاب در هويت است؛ يعني قومي هويت پيشين اش رافرومي نهد و هويت تازه اي تحصيل مي کند؛ اما جاي دريغ آنجاست که اين ابراز هويت از طريق ستيزه جويي شده؛درست شبيه کسي که مي خواهدشخصيت خود را به ديگران نشان بدهد، اما علم را به رخ نمي کشد، چون علمي ندارد، ثروت را به رخ نمي کشد، چون ثروتي ندارد، فضيلتي را به رخ نمي کشد، چون ندارد، فقط  زور بازوي خود را نشان مي دهد؛ چون تنها همان را دارد. من نمي گويم عالم اسلام، معرفت ندارد، فضيلت ندارد، ولي  آنچه که در حرکت طالبان به چشم جهانيان  رسيد، همين زور بازو بود يعني آنچه که ما خشونت مي ناميم.متاسفانه اين زور بازو، امروزه باعث توجه به عالم اسلام شده است. با همه اين احوال  بايد از اين فرصت استفاده کرد و به جهان غرب  نشان داد که اسلام فقط هويت نيست، معرفت هم هست.اسلام فقط خشونت ندارد، بلکه تاريخي دارد که در اين تاريخ، فضيلت پروري هم شده است...

 يعني هر دوطرف را دارد...

 بله؛هر دو طرف را دارد. همه اديان هم هر دو طرف را داشته اند.به قول مولانا: "رگ رگ است اين آب شيرين، آب شور/ درخلايق مي رود تا نفخ صور".خود قران هم مي گويد آب که از آسمان نازل ودر رودخانه ها جاري  مي شود، کف بلندي روي آن را مي گيرد.همه تمدن ها،  آب پاکي در زير دارند و  کف بلندي در رو. کف را ديدن، شرط خرد نيست.بايد آب را هم ديد و تا اندازه مقدور، اين کف ها را برطرف و در آب صاف و زلال شنا کرد.

 وضعيت شما پيچيده و دشوار است.از يک طرف بايد به غربي ها  بگوييداسلام فقط کف نيست، آب هم هست. از طرف ديگر بايد با کساني که خودشان "کف" هستندو کم هم نيستند، از آب سخن بگوييد.  

دقيقا همين طور است؛يعني توضيح اين نکته در برخورد بامخالفان مسلمان، مشکل تر است. چون آنها فکر مي کنند همه چيز را مي دانند؛ تصور مي کنند مالک اين ملک اند و ديگران مي خواهند اين مالکيت را از آنان بستانند و مقاومت بيشتري مي کنند.با اين احوال بايد کاري کرد. و روشنفکري  ديني به نظر من توانسته در اين ميانه صداي تازه اي باشد.اين صداي تازه اکنون  نيرومندشده است و توجهات را به خودش جلب کرده و اهل انصاف  پذيرفته اند که نوع ديگري از مسلماني هم وجود دارد و امکان دارد؛ همين کافيست براي گستردن فضاي تفاهم وتعامل و به گفته آقاي خاتمي گفت و گوي تمدن ها. 

افرادي مانند شما که سخنگويان چنين تفکري هستيد، در واقع مي خواهيد چکار بکنيد؟با اين چهره اي که از دين عرضه مي کنيد مي خواهيد به چه هدفي دست يابيد؟ 

ببينيد ما نمي توانيم دين را از جامعه مان بگيريم و نمي خواهيم هم بگيريم.دين، هويت ماست؛ فرهنگ ماست؛ اعتقاد ماست؛ آرمان ماست.البته اگر  وقتي کل جامعه يا اکثريت جامعه به اين نتيجه برسد که دين را پس بزند، حکايت ديگري ست، اما ما اکنون در آن فضا صحبت نمي کنيم.ما در فضايي صحبت مي کنيم که انقلابي به نام دين رخ داده، و مردم عليرغم تفاوت هايشان نشان داده اند که تعلق باطني و قلبي به اين آيين دارند.اما اين آيين، همان آب کف آلودست که جاريست و بايد آن را تصفيه کرد.اين تصفيه کردن هم کار دشواريست که ما بايد انجام بدهيم. اين کف هم با ارتفاع بلندي روي اين آب نشسته است، و چيزي نيست که بشود هوس زدودن يک شبه و يک ساله آن را کرد.اين کف، گاهي عين آب شمرده مي شود. برخي مي گويند اصلا حقيقت، چيزي جز اين کف نيست؛خدا رحمت کند مولانا را که مي گفت: "چشم دريا ديگرست و کف دگر/ کف بنه وزديده و دريا نگر".

 فاصله و فرق نهادن بين اينها بسيار مشکل است.ما مي خواهيم اين کار را بکنيم. پس نوانديشي ديني يا روشنفکري ديني به دنبال اين است که توضيح بدهد اقوام در  دوره هاي  تاريخي خود،  صورت هايي از ديانت را ساخته اند؛ هيچ وقت ديانت در آن  کنارنايستاده  تا مردم بروند و آن را کشف کنند. در واقع ما دائما بازسازي کرده ايم؛ امروز هم بايد بازسازي کنيم. همان طور که فلسفه را ساختيم؛همان طور که عرفان را ساخته ايم.، دين هم بايد بازسازي شود....

 چرا؟

 براي اينکه خيرات و برکاتي  دارد.اگر اين خيرات و برکات را نداشت اين کار را نمي کرديم.حداقل از ديد انسان دين داري مانند من اين چنين است؛من اگر باور نداشتم که نيکي هاي دين بر بدي هاي آن مي چربد، هيچ وقت به دنبال آن نمي رفتم.نمي گويم که دين داري آفاتي ندارد؛ حتما دارد.هيچ چيز بي آفتي در اين عالم پيدا نمي شود.علم هم آفاتي دارد، فلسفه هم آفاتي دارد، هنر هم دارد. خود بشر هم دارد، مگر بشرکم آفات و بلا در اين دنيا آفريده؟ ولي ما از بشريت قطع اميد نکرده ايم.يعني مجموعا معتقديم که نيکي هايشان بر بدي هايشان مي چربد ولي اگر واقعا قطع اميد کرده باشيم، آن وقت بايد آرزو کنيم