به خدا کافر اگر بود به رحم آمده بـود زان همه ناله که من پیش تو کافــــــر کردم
تو شدی همسر اغیار ومن از یار و دیار گشتم آواره و تــرک سر وهمسر کردم
زیر سر بالش ریباست تورا كه دانــــی که من از خس وخار بادیه بستر کردم
در ودیوار به حال دل من زار گریست هـرکجا نـالــه ناکامی خــو ســر کردم
در غمت داغ پدر دیدم وچون در یتیم اشک ریـــــزان هــوس دامــن مــادر کردم
پس از این گوش فلک نشنود افغان کسی که من این گوش ز فریاد وفغان کر کردم
ای بسا شب به امیدی که زنی حلقه به در دیده را حلقه صفت دوختـه بـر در کردم
شهریارا به جفا کرد چو خاکم پامال آن که من خاک رهش را به سر افسر کردم
زمانيكه شهريار براي خواندن درس پزشكي به تهران آمد،در خيابان ناصرخسرو يك اتاق اجاره ميكند. آنجا عاشق دختر صاحب خانه ميشود. صحبتي بين مادران آنها مطرح ميشود و يك حالت نامزدي بوجود ميآيد.
زماني كه شهريار براي گذراندن دوره خارج از تهران رفته بود، دختر با يك سرهنگ ازدواج كرد. شهريار دچار ناراحتي روحي شديدي مي شود و حتي مدتي هم بستري ميشود. شهريار يك روز سيزده بدر براي زنده كردن خاطرات به محل هميشگي قرارشان "بهجت آباد" مي رود و دختر هم با شوهر و بچه آنجا مي آيند.
شهريار در سال ۱۳۱۴ به تهران باز می گردد، زندگی در تهران او را به یاد خاطرات گذشته اش می اندازد و او مجددا دچار بیماری افسردگی شدیدی می گردد و در بیمارستان بستری می شود.
پری در بیمارستان به ملاقات او می رود و شهريار در آنجا شعر معروف بنان "آمدي جانم به قربانت ولي حالا چرا" را مي سرايد. زمانی که شهریار از بیمارستان مرخص می شود و به خانه بر می گردد پری که گویا از رفتار گذشته خود بسیار پشیمان شده و سعی بر جبران دارد دوباره به ملاقات او می رود و از او می خواهد که دوباره مثل گذشته با هم باشند.
اينجا شهريار فكر مي كند و در جواب پري شعر بالا را مي گويد.
جنبش آغوش باز مربوط به گروهی از آدمهاست که از سال ۲۰۰۴ در بعضی از نقاط عمومی شهر، مثلا در یک خیابان شلوغ یا یک پارک، می ایستند و پلاکاردی به دست می گیرند که روی آن نوشته شده "free hugs".
هدف این جنبش تلقین این مفهوم است که در دنیا آدمهایی هستند که بدون هیچ توقعی شما را دوست می دارند و با روي خوش پذیرای شما هستند. برای آنها تفاوتی نمی کند که شما کی هستید و یا چگونه هستید. این جنبش به شما به خاطر بودنتان ،و نه چگونه بودنتان، محبت مي ورزد و صميمانه از بودن شما در اين دنيا و در كنار ما مسرور است. آنها هر که را که خودش مایل باشد، به آغوش می کشند تا حس کند کسی در این دنیا او را دوست دارد.
«جنبش آغوش رایگان» که از چهارشنبه سیام ژوئن سال ۲۰۰۴ آغاز شده، بر اساس یک فکر ساده شکل گرفته و هر چهارشنبه تکرار میشود.
هر کسی میتواند برای غریبهها یک آغوش مجانی باز کند و با مهربانی دیگران را در آغوش بگیرد و آغازگر روزی خوش برایش باشد.
اینکه افراد بتواند امید به زندگی را کمی بیشتر کنند. اینکه در این دنیا غریبهها زیاد هم بد نیستند. همچنین با اینکار مردم به هم نزدیکتر میشوند و لحظات شادشان را باهم قسمت میکنند تا دنیا جای بهتری به نظر برسد.
برگرفته از خوابگرد-15/1/88

