۱/ دقیقا همون وقتی که خاتمی برای اولین بار کاندید شد. استدلال جناح راست(که اون زمان دقیقا به همین نام معروف بود) این بود که آقای خاتمی تا حالا کجا بودید؟(خاتمی هم از سیاست کناره گرفته بود و رئیس کتابخانه ملی بود) پس از دور دوم ریاست جمهوری، آقای خاتمی دوباره تا مدتها رسما از سیاست کناره گرفت و تنها رئیس بنیاد باران بود. سعی خاتمی براین بود که حتی الامکان در بحث های سیاسی روز اظهار نظر نکند.
۲/ دراینکه خاتمی کلا شخصیت کاریزماتیکی هست کسی شکی نداره. ولی لازمه ی یک انتخاب آگاهانه صرفا کاریزماتیک بودن نیست. خاتمی بین طیفی از جوانان اصلاح طلب (بجز دفتر تحکیم وحدت و طرفداران نهضت آزادی،که اتفاقا با بینش ترین و ایدئولوگترین دانشجویان هستند،) طرفدار داره و میرحسین این امکان را داره که بخشی از رای جناح راست(طرفداران اقتصاد سوسیالیستی و بخشی از اصولگرایان میانه رو مثل قالیباف و رضایی) را کسب کنه. میرحسین در شهرستانها به خاطر سابقه ای که داره می تونه وعده وعیدهای احمدی نژاد را خنثی کنه.
۳/ تئوری طرفداران خاتمی برای آمدن خاتمی این بود که اگر خاتمی بیاد، اگرچه برنامه ای برای بهتر شدن شرایط نداره، ولی می تونه روند بدتر شدن را کند کنه. ودر ضمن شخصیت فرد خاتمی می تونه رای لازم را کسب کنه. استراتژی این بود که سیستم با فردی مثل خاتمی مشکل کمتری داره وگرنه شخصیت عبدالله نوری کاملا حرکت رو به جلو بود(ضمن اینکه عبدلله نوری طیف رادیکال انجمن اسلامی را هم جذب می کرد). در واقع همون استراتژی هایی که ایجاب می کرد خاتمی بجای عبدالله نوری کاندید بشه حالا با مصادیق بیشتری در مورد انتخاب میرحسین صدق می کنه.
۴/با آمدن میرحسین، همه امیدوارند که کروبی هم از خیر کاندید شدن بگذره و اکثر اصلاح طلبان در یک جبهه و برای یک نفر فعال بشوند.
۵/اتفاقا آمدن میرحسین شعور دموکراتیک آقای خاتمی ،تئورسین ها، و مردم ما را ثابت می کنه. و نشون می ده که دموکراسی نیم بند ما به یک سیتم انتخاب خوب متکی است نه به یک شخص خوب.
۶/ من همون طوری که قبل از این انتخاب آقای خاتمی بیان کرده ام. کاملا موافق با حضور میرحسین هستم و فکر کنم مشارکت و سازمان مجاهدین انقلای اسلامی (به عنوان دو بال اصلی سیاسی طرفداران خاتمی) با انتخاب میرحسین به همه شائبه هایی در مورد سهم خواهی پایان می دن.
به خاتمی تبریک می گم که نشون داد شیفته ی قدرت نیست. شیفته ی دموکراسی است.
البته كسي را بدنام نميكنم
و به هر كه بخواهد راست بگويد گوش ميدهم
و زبانم ميسوزد به حالِ كسي كه ميخواسته و نگفته
و نگاهم از بگو مگوي دهانها و ليوانها
زخم برداشته...
ميدانم!
اين لقمه
گلوگير است
مسلخ
چه آسان
چه بي خيال
تو را از پا مياندازند
چالههايي كه دهان به دهان
عميقتر و
خياباني كه چراغ به چراغ
پيچ به پيچ
ميدان به ميدان
بيشتر كج ميشود
و زباني كه دروغ است اما
تيغه اي برّا دارد
آري
چه ساده
چه تلخ تورا پوست ميكنند
نميگويم دست برداريد
لطف كنيد كمي آرامتر
همين است
كافيست بگذاريم آينه هم حرفش را بزند
همين است
كسي براي عقده گشايي
شعر اساطيري زيبايي سروده
كه كوهها
دهان به دهان
تكرارش ميكنند
يك شعر
گيرم چنين بلند
براي يك شاعر كافي نيست
"مهرداد فلاح"
چندي پيش در مجموعه تلويزيوني عمو پورنگ که از پربيننده ترين برنامه هاي کودکان است و هفته اي سه بار از تلويزيون دولتي ايران پخش مي شود، به نظر دولتمردان رييس جمهور محمود احمدي نژاد مورد اهانت قرار گرفت. مجري برنامه داريوش فرضيايي از کودکي که با برنامه تماس گرفته بود اسم عروسکي را پرسيد که کودک به دليل رفتار خوب از والدينش جايزه گرفته بود، کودک در پاسخ گفت "عروسک من يک ميمون است و پدرم او را احمدي نژاد صدا مي کند".
و حالا پس از آن که تلويزيون دولتي ايران، برنامه عمو پورنگ را از جدول پخش مجدد برنامه ها حذف کرده، نگراني پدر کودک به توليدکنندگان برنامه منتقل شده است. آخرين قسمت از اين مجموعه،هفته آينده و پس از هفت سال اجراي موفق پخش خواهد شد.
سايت محافظه کار جهان نيوز از قول منابع موثق مي نويسد "اين تصميم در پي زيان هاي مادي و معنوي برنامه هاي زنده تلوزيوني اتخاذ شده است". اين سايت همچنين بدون ذکر نام رييس جمهور به حادثه اي اشاره مي کند که کودکي در يک برنامه تلوزيوني از طريق تلفن عروسک خود را با يکي از مقامات بلندپايه کشور مقايسه کرده است.
به نظر مي رسد اين حادثه آخرين مورد از مواردي اين چنين باشد که در همين برنامه اتفاق افتاده و موجب تشويش جامعه محافظه کار و مذهبي ايران شده است.
به عنوان مثال، در يکي از برنامه ها که مجري برنامه از کودک شرکت کننده خواست تا گوشي را به پدر يا مادرش دهد، کودک گفت "آنها در حمام هستند" و فرضيايي نمي دانست بايد چه واکنشي نشان دهد.
در يکي ديگر از مجموعه هاي عموپورنگ، مجري برنامه از دوقلو هاي شرکت کننده پرسيد که پدرشان بعد از بازگشت از سرکار کدامشان را اول مي بوسد، و آنها جواب دادند "پدرمان هميشه اول مادر را مي بوسد".
البته اين نخستين برنامه راديويي و يا تلويزيوني در ايران نيست که قرباني مشکلات اجراي زنده مي شود. در دهه 1980 رهبر انقلاب ايران آيت الله خميني فتواي مرگ توليدکنندگان يک برنامه راديويي را صادر کرد؛ چرا که يکي از زنان شرکت کننده در پاسخ به اين سوال که الگوي شخصيتي وي چه کسي است، به جاي آوردن نام حضرت فاطمه دختر پيامبر، از يکي از هنرپيشه هاي سريال هاي ژاپني نام برد. هرچند اين حکم بعدها بخشوده شد.
منبع: گاردين، 11 مارس
عقاید نوکانتی از آن من
شقایق نرماندی از آن تو
حلاوت و بی صبری از آن من
هرچی تو دلت خواندی از آن تو
خیابان شهید قندی از آن ما
زکاوت و رندی از آن ما
از آن ما کوکوی دو شب مانده
از آن ما خلقت ناخوانده
از آن ما شاید که آینده
از آن ما شاید که آینده
آزادی، مادامی که با آزادی هر فرد دیگر، بتواند در چارچوب یک قانون عمومی برقرار باشد، تنها حق اولیهای است که به هر انسانی به دلیل انسان بودنش تعلق دارد.
در واقع به نظرم بهترین کار ممکن در شرایط حاضر کناره گیری خاتمی از گردونه انتخابات و به نفع میرحسین می باشد. چه اینکه میرحسین حساسیت سیستم را برنمی انگیزد ، چه میرحسین توانایی مقابله با ضد تبلیغات باند مخوف احمدی نژاد ،از جهت عدم بدنامی اطرافیان به فساد مالی(راست یا دروغ)، را دارد و همینطور اینکه میرحسین موسوی تز اقتصادی کاملا مشخصی دارد. (میرحسین به طور آشکاری یک سوسیالیست است) و دوباره مجبور نیست یکی به میخ بزند و یکی به تخته.
به نظرم در شرایط نابسامان فعلی استفاده از یک برند با نماد سوسیالیسم بهتر از انتخاب یک برند مشهورتر بدون تز مشهود باشد. این کمک می کند تا در روند دموکراسی و لیبرالیسم، کاندیدا ها با تز مشخص اقتصادی در انتخابات شرکت کنند.
در اولین گام میرحسین خواسته تا بدون هیچ تبلیغی در انتخابات شرکت کند. فعلا که همه سردرگم هستند ولی باشرایط فعلی هیچ کدام از سه کاندیدا رای لازم را کسب نمی کنند.
ظهر اومدم میرداماد ۴۵ دقیقه گشتم دنبال جای پارک! زهی خیال باطل. زهی اندیشه بی حاصل.
جلسه دارم.
ماشین را پارک کردم دم در یه ساختمون؛ تلفن و آدرس دفتر شرکت رو نوشتم گذاشتم روی ماشین و پریدم جلسه با کارفرما. بس عجله کرده ام، موبایلم رو جا گذاشتم.
بعد از یه ساعت، وسط جلسه و درست وقتی همه دارند توپ را پاس می دن به هم یه یادداشت می رسه (سریع ماشین را جابجا کنید).
وسط جلسه با کارفرمای گرام! ۵ طبقه ساختمون رو می دوم پائین که یه هو کار مردم تا با آسانسور می آم لنگ نمونه و طوری نشه.
می رسم پای ماشین.
یه خانوم ۶۰ ساله، عصبانی، جلوم ایستاده و هنوز نیومده شروع می کنه فحش دادن!
مگه من کارمندتم که شماره گذاشتی؟ تو فلان؟ تو بهمان!
خانوم ببخشید. جلسه داشتم دیر می شد.
....
وسط ماجرا سوار ماشین می شوم. ماشین را جابجا می کنم.
می پرم ادامه جلسه
می آم پائین. راننده شرکت می آد می گه: روی ماشینت خط انداختن. برو شکایت.
وقت شکایت ندارم.
مسئول ترخیص می آد می گه: می خواست ۴ چرخت رو پنچر کنه. اگه نیومده بودی پنچر می کرد.
می گم اگه پنچر می کرد که دیگه کسی زورش نمی رسید ماشین رو جابجا کنه.
پیک موتوری می گه: چرا جوابش رو ندادی؟ من اونجا بودم زنه را می زدم.
من: هاج و واج! روی ماشینم سه تا خش انداختن. سه تا جای کف پا (سایز ۳۸).
می گن برو سریع ماشین رو درست کن که جاش نمونه.
می گم چه کار دارم. دو سال نگهش می دارم. دل همه که خنک شد بعد عوضش می کنم. خدا به همه یه جو خرد بده! من نمی دونم خط کشیدن رو ماشین مردم یا پنچر کردنش مشکل کسی رو حل می کنه.یا مثلا عصبانی کردن کسی روان دیگری را شاد می کنه؟ حداقل می خواستین زنگ بزنین جرثقیل بیاد ببره که کار خودتون هم زودتر راه بیفته.
الام میلم رو چک کردم تو فال روزانه ام نیومده بود: امروز مواظب خودت باش!
البته آدم تو این کشور هر ثانیه باید مواظب خودش باشه.
تخم مرغی بود با شور و امید خواست تا مرغانه ای باشد مفید
فرم استخدام را پر کرده بود عکس هم همراه خود آورده بود
توی مطبخ از برای شرح حال پشت هم کردند هی از او سوال:
کیستی تو، از کدامین لانه ای؟ بوده ای قبلاً در آشپزخانه ای؟
کی ز پشت مرغ افتادی برون؟ توی ماهیتابه بودی تاکنون؟
تجربه داری و فرزی در عمل جای دیگر کار کردی فی المثل؟
داغ گشتی توی روغن یا کره؟ حل شدی در شنبلیله یا تره؟
با نمک فلفل بهم خوردی دقیق؟ خوب کف کردی شدی کلاً رقیق؟
پشت و رویت سرخ شد روی اجاق؟ باد کردی از فشار احتراق؟
تخم مرغ این حرف ها را که شنید روی وحشت زرده اش هم شد سفید!
ژوری اینترویو هم بی مجال لحظهای غافل نمیشد از سوال:
گر "رزومه" داری و "سی.وی" بیار ورنه بیخود آمدی دنبال کار
گر نداری توی کارت سابقه ردّ ردّی گرچه باشی نابغه
گفت لرزان تخم مرغ بینوا نیست قانون شما بر من روا
خوب من تازه ز مرغ افتاده ام صفرکیلومترم و آماده ام
هرکسی کرده ز یک جائی شروع میکند خورشیدش از یکجا طلوع
گر نه در جائی خودم را جا کنم تجربه پس از کجا پیدا کنم؟
گر که مرواری نباشد در صدف پس چگونه تجربه آرد به کف؟
گر که در میدان نرفته کره اسب تجربه را پس چه جوری کرده کسب؟
گفت "شف" با او که: - زر زر کافیه! بیش از این هم ماندنت علافیه
تخم مرغ هم اینقدر پر مدعا دست به نطقش را ببین بهر خدا!
تجربه اول برو پیدا بکن بعد فکر پخت و پز با ما بکن
تخم مرغ بینوا با قلب خون آمد از آن آشپزخانه برون
رفت غمگین، صاف پیش مادرش تا که گرما گیرد از بال و پرش
گفت مادرجان مرا هم جوجه کن جزو باند جوجه های کوچه کن
مرغ مادر گفت که: - دیر آمدی پس چرا طفلم به تأخیر آمدی؟
من به تو گفتم بگیر اینجا قرار تو خودت عازم شدی دنبال کار
مهلت جوجه شدن شد منقضی پس چه شد کوکوپزی، نیمروپزی؟
تخم مرغ اشکش درآمد پیش مام ماجرا را گفت از بهرش تمام
گفت در نیمروپزی گشتم کنف چونکه از من تجربه میخواست شف
سابقه یا تجربه با من نبود آشپزخانه مرا ریجکت نمود
موعد جوجه شدن هم که گذشت آه مادر بچه ات بیچاره گشت!
من از آنجا مانده، زینجا رانده ام فاتحه بر هستی خود خوانده ام
رفت فرصت های عالی از کفم حال دیگر کاملاً بی مصرفم
پس در این دنیا به چه چیزی خوشم؟ میروم الان خودم را میکشم!
گفت مادر: - طفلکم قدقدقدا چند مدت صبر کن بهر خدا
صبر کن طفلم بیاید نوبهار باز پیدا میشود بهر تو کار
گرچه اکنون فرصتت سرآمده تو نگو دنیا به آخر آمده
تخم مرغ آنجا به حال انتظار ماند تا از ره بیاید نوبهار
عید نوروز، عید پاک آمد ز راه روی هر میزی بساطی دلبخواه
روی میز خانهی بانو بهار یک سبد مرغانه خوش نقش و نگار
تخم مرغ ما نشسته آن میان میفروشد فخر بر اطرافیان
هرکسی باید بیابد جای خود تا نهد جای مناسب پای خود
پس تو هم توی مدار خویش باش فارغ از مأیوسی و تشویش باش
چون شبیه تخممرغ است این کره روز و شب گردش کند بی دلهره
تخم مرغ ما ز پند مادری شادمان لم داد آنجا یکوری
گفت گر مطبخ به من میداد کار در کجا بودم کنون ای روزگار؟
گشته بودم جوجه گر روی حساب ای بسا که میشدم جوجه کباب
پس چه بهتر که بد آوردم زیاد حال راضی هستم و ممنون و شاد
تخممرغم، بیضیام، شکل زمین پس غم دنیا به تخمم بعد از این!
طفلکی ها
چه چیزی لازم است تا در این سیاره
بتوان در آرامش با یکدیگر عشق بازی کرد؟
هر کسی زیر ملافه هایت را میگردد
هر کسی در عشق تو دخالت می کند
چیزهای وحشتناکی می گویند
در باره ی مرد و زنی که
بعد از آن همه با هم گردیدن
همه جور عذاب وجدان
به کاری شگفت دست می زنند
با هم در تختی دراز می کشند
از خودم می پرسم
آیا قورباغه ها هم چنین مخفی کارند
یا هر گاه که بخواهند عطسه می زنند
آیا در گوش یکدیگر
در مرداب
از قورباغه های حرامزاده می گویند
و یا از شادی زندگی دوزیستی شان
از خودم می پرسم
آیا گاو های نر
پیش از آنکه در دیدرس همه
با ماده گاوی بیرون روند
با گوساله هاشان می نشینند و غیبت می کنند؟
جاده ها هم چشم دارند
پارک ها، پلیس ها
هتل ها، میهمانانشان را برانداز می کنند
پنجره ها نام ها را نام می برند
جستجوگران و جاسوسان در کارند
با مأموریت رسوا کردن جنایت بزرگ "غریزه"
گوشها و آرواره ها همه در کارند
تا آنکه مرد و معشوقش
ناگزیر از هم بگریزند.
"پابلو نرودا"
پ.ن: این شعر پائینی هم خیلی نوستالوژیکه. یه زمانی خنده "کسی" برایم اینجور خنده ای بود. جالبه! این آدم های بزرگ همگی یه جورایی اُسکُل بوده اند.
نان را از من بگير اگر ميخواهي
هوا را از من بگير، اما
خندهات را نه.
از پس نبردي سخت باز ميگردم
با چشماني خسته
که دنيا را ديده است
بيهيچ دگرگوني،
اما خندهات که رها ميشود
و پروازکنان در آسمان مرا ميجويد
تمامي درهاي زندگي را
به رويم ميگشايد.
عشق من، خنده تو
در تاريکترين لحظهها ميشکفد
خنده تو، در پاييز
در کناره دريا
موج کف آلودهاش را
بايد برفرازد،
و در بهاران، عشق من،
خندهات را ميخواهم
چون گلي که در انتظارش بودم،
بخند بر شب
بر روز، بر ماه،
بر اين پسربچه کمرو
که دوستت دارد،
توضیح اضافی نخواهید لطفا. من حوصله ی اشک خودم یا عزیزی را ندارم. حوصله ی نوستالوژیک شدن مطالبی که احتمالا برای بقیه فراموش شده اند.
طبق عادت، اسرار شخصی من (و مطالبی که در ذهنم است)همیشه شخصی می مانند و گفته نشده ها گفته نمی شوند.
من مقصرم!
پ.ن:
شیخی به زنی فاحشه گفتا مستی هر لحظه به دام دگری پا بستی
گفتا شیخ هر آنچه گویی هستم اما تو چنان که می نمایی هستی ؟
