به بهانه ظهور گلشیفته فراهانی با چهره ای متفاوت:
بازی گلشیفته فراهانی در یک فیلم هالیوودی و در کنار دی کاپریو ؛ بحث های متفاوتی را از پوشش "کلاه گیس" گرفته تا "بحث های زیبایی شناختی"و"تهمت های گوناگون" در پی داشت. این مطلب برای بار دیگر حجاب در ایران را در صدر اخبار قرار داد. این سلسله مقالات به بهانه ی قرار گرفتن مساله پوشش یک خانم مشهور ایرانی در صدر اخبار سال بوده و قصد کنکاش در تاریخچه این نوع اتفاقات دارد.
درکل قصد بر ارائه جریان تاریخی مشهورترین زنان ایران در قرن اخیر است که شامل موارد زیر است:
۱. زرین تاج قزوینی(طاهره قره العین)
۲. قمرالملوک وزیری(بانوی آواز)
۳. رخشنده اعتصامی(پروین-اختر چرخ ادب)
۴. سیمین بهبهانی (غزال غزل-غزل بانو)
۵. فروغ فرخ زاد(مشهورترین شاعر نو پرداز زن)
۶. فائقه آتشین (گوگوش-شاه ماهی موسیقی ایران)
۷. گلشیفته فراهانی(اولین بازیگر مشهور ایران در نقش اول یک فیلم تراز اول هالیوود)
خواندن "خواهران و مادران ما" از احمد کسروی هم خالی از لطف نخواهد بود.

رخشنده اعتصامی مشهور به "پروین" در روز 25 اسفند سال 1285 شمسی در تبریز تولد یافت.مادرش اختر الملوك دختر معتمدالسلطان حاجي ميرزا عبدالحسين خان شوري بخشايشي ملقب به قوام العداله تبريزي ، منشي و شاعر دوره ناصرالدين شاه بود.
پدرش یوسف اعتصام الملک به زبانهای ترکی و فرانسه و عربی احاطه کامل داشت.ترجمه های او از شاهکارهای نویسندگان بزرگ جهان به ویژه "تربیت نسوان" در روزگار تعصب اهمیت زیادی داشت. در بیست سالگی کتاب " قلائد الادب فی شرح اطواق الذهب" را در شرح "یکصد مقام از مقامات محمود بن عمر الزمخشری" به زبان عربی نوشت که بزودی جزء کتابهای درسی مصریان قرار گرفت. چندی بعد کتاب "ثورة الهند یا المراة الصابره" مورد تحسین دانشمندان عرب قرار گرفت.
پروین پس از انتخاب پدرش به عنوان نماینده دومین دوره مجلس شورای ملی به همراه خانواده از تبریز به تهران آمد.
پروین در خردادماه 1303خورشيدي در خطابهاي با عنوان «زن و تاريخ»در روز جشن فارغالتحصيلي خود در مدرسهي «اُناثيهي آمريکايي تهران»، از ستمي که در طي قرون و اعصار، به زنان روا شده می گوید:
"سرانجام زن پس از قرنها درماندگي، حق فکري و ادبي خود را به دست آورد و به مرکز حقيقي خود نزديک شد... در اين عصر، مفهوم عالي «زن» و «مادر» معلوم شد و معني روحبخش اين دو کلمه که موسس بقا و ارتقاء انسان است، پديدار گشت. اين که بيان کرديم راجع به اروپا بود! اما در مشرق که مطلع شرايع بود، کار بر اين نهج نميگذشت.....درطي اين ايام، روزگار زنان مشرق زمين همهجا پر از اسارت و مذلت بود..."
«پروین اعتصامی» در همین جلسه، شعر «نهال آرزو»را که برای جشن فارغالتحصیلی کلاس خود سروده بود، خواند.
"به کـه هر دختر بداند قدر علم آموختن
تا نگويد کس پسر هوشيار و دختر کودن است
زن ز تحصيل هنر شد شهره در هر کشوري
بـرنکرد از ما کسي زين خوابِ بيداري سري
از چه نسوان از حقوق خويشتن بي بهرهاند
نام اين قوم از چه، دور افتاده از هر دفتـــري"
شعر «نهال آرزو» در آن سالها، آنچنان با جوّ حاکم بر جامعهي ايران ناسازگار بودهاست که «اعتصامالملک»، پدر «پروين»، در سال 1314 و پيش از کشف حجاب، از آوردن اين شعر در چاپ اول ديوان «پروين» خودداري کردهاست تا غوغاي روحانیان و عوام را عليه خود و دخترش بر نيانگيزد.
پروين در نوزده تير ماه 1313با پسر عموي پدر خود ازدواج كرد و پس از دو ماه و نيم اقامت از همسر خود جدا شد.او تلخي شكست را با خونسردي و متانت شگفت آوري تحمل كرد و تا پايان عمر از آن سخني بر زبان نياورد.
انتشار اشعار قوي پروين ، ملك الشعرا بهار، محمد قزويني ، علي اكبر دهخدا، لطفعلي صورتگر و سعيد نفيسي را به تحسين و تمجيد از او واداشت. بهار می گوید:"در ایران که کان سخن و فرهنگ است, اگر شاعرانی از جنس مرد پیدا شده اند که مایه حیرتند, جای تعجب نیست, اما تاکنون شاعری از جنس زن که دارای این قریحه و استعداد باشد و با این توانائی و طی مقدمات تتبع و تحقیق, اشعاری چنین تغز و نیکو بسراید, از نوادر محسوب و جای بسی عجب و شایسته هزاران تمجمید و تحسین است”.
دکتر محمد جواد شریعت:"به نظر من آنچه مایه آبروی زن ایرانی است....روح پاک و دل تابناک و فکر روشن است و و این همه را در وجود پروین میتوانیم پیدا کنیم و از این جهت است که میگویم زنان ایران, باید به امثال پروین اعتصامی فخر و مباهات کنند”. ۱
پروین پس از کشف حجاب توسط رضا شاه نظرش را چنین می گوید:
"زن در ايران، پيش از اين گويي که ايراني نبود
پيشهاش جز تيرهروزي و پريشــــــاني نبود
زن سبکساری نبیند تا گـرانسنگ است و پاک
پـــــاک را آسیبی از آلــــــوده دامـــــــانی نبود
چشم و دل ر ا پـــرده میبایست، امـا از عفاف
چــــــادر پـــــــوسیــــــده، بنیاد مسلمانی نبود
خسروا، دست تـــــوانای تــــو، آسان کــــرد کار
ورنـــــــه در این کـــار سخت امیــد آسانی نبود
شهنمیشد گردر این گمگشته کشتیناخدای
ســــاحلی پیـــــدا از این دریــای طوفانی نبود"
پروین اعتصامی در تاریخ ۱۵ فروردین ۱۳۲۰در سن ۳۵ سالگی بر اثر ابتلا به بیماری حصبه در تهران درگذشت.
۱-دکتر محمد جواد شریعت- پروین ستاره آسمان ادب ایران- پیشگفتار
بازی گلشیفته فراهانی در یک فیلم هالیوودی و در کنار دی کاپریو ؛ بحث های متفاوتی را از پوشش "کلاه گیس" گرفته تا "بحث های زیبایی شناختی"و"تهمت های گوناگون" در پی داشت. این مطلب برای بار دیگر حجاب در ایران را در صدر اخبار قرار داد. این سلسله مقالات به بهانه ی قرار گرفتن مساله پوشش یک خانم مشهور ایرانی در صدر اخبار سال بوده و قصد کنکاش در تاریخچه این نوع اتفاقات دارد.
درکل قصد بر ارائه جریان تاریخی مشهورترین زنان ایران در قرن اخیر است که شامل موارد زیر است:
۱. زرین تاج قزوینی(طاهره قره العین)
۲. قمرالملوک وزیری(بانوی آواز)
۳. رخشنده اعتصامی(پروین-اختر چرخ ادب)
۴. سیمین بهبهانی (غزال غزل-غزل بانو)
۵. فروغ فرخ زاد(مشهورترین شاعر نو پرداز زن)
۶. فائقه آتشین (گوگوش-شاه ماهی موسیقی ایران)
۷. گلشیفته فراهانی(اولین بازیگر مشهور ایران در نقش اول یک فیلم تراز اول هالیوود)
خواندن "خواهران و مادران ما" از احمد کسروی هم خالی از لطف نخواهد بود.
۱.زرین تاج قزوینی (طاهره قره العین):

طاهره در حدود سال ۱۸۱۸ میلادی و در خانواده ای مذهبی به دنیا آمد. پدرش حاجی ملّا صالح قزوينی بود و حاجی ملّا تقی (شهيد ثالث) عموی طاهره از بزرگترين علمای ايران بودند.
اولین اقدام طاهره از سلسله اقداماتی که او را سر حلقه زنان مبارز در راه بهبود مقام زن در جامعه ایران می کند، سرسختی و اشتیاقش در راه آموزش علم و دانش است که در آن زمان در انحصار مردان بوده است. طاهره فقه و اصول و کلام و ادبیات عرب را نزد پدر آموخت و بسرعت مدارج ترقی را در علوم دینی طی کرد تا سر آمد همگنان شد. ادوارد بروان، خاور شناس برجسته و استاد دانشگاه کمبریج انگلستان در مورد طاهره می نویسد: ظهور بانویی چون قرة العین در هر عصر و کشوری از نوادر زمان است. اما در کشوری چون ایران حادثه ای بی نظیر بل معجزه است...
بر طبق روایاتی که در دست است میتوان دریافت که طاهره زنی زیبارو بودهاست. با توجه به فضیلت، علم و هوشیاری طاهره، ناصرالدین شاه دلباخته او شده و از وی خواستگاری میکند.قرةالعین پیشنهاد ناصرالدین شاه را رد میکند و نمیپذیرد که از افکار و عقاید آزاداندیشانه اش دست کشیده و به ملکه دربار تبدیل شود.
طاهره در دوره جوانی با آثار شیخ کاظم رشتی(پیشوای شیخیه) آشنا و از مریدان وی شد. طاهره ۲۹ سال داشت که برای ملاقات شیخ به کربلا می رود، اما زمانی به کربلا می رسد که شیخ وفات کرده است.در این زمان طاهره براساس رویایی که دید نامه ای به دامادش می دهد و از او می خواهد که نامه را به قائم موعود برساند. و اینچنین، طاهره بدون ملاقات از جمله ۱۸ تن اولیه درآمد که باب به آنها "حروف حی" لقب داد.
دومین اقدام متهورانه او بعد از سفر به کربلا، راه اندازی کلاس درس و بحث بوده است. طاهره همزمان کلاس درسی در منزل شیخ کاظم که به تازگی وفات کرده بود دایر می نماید و از پشت پرده به طلاب درس می دهد. تسلط او بر علوم دینی و کاریزما و وسعت نظرش به اندازه ای بود که علیرغم حضور مجتهدین بنام جانشین بلامناقشه شیخ شناخته می شود.
پس از ورود به قزوین، ملا محمد شوهر و پسر عموی طاهره پیغام فرستاد که: "از منزل پدر به منزل شوهر انتقال کنید". طاهره در جواب چنین گفت:" از قول من به آن نادان بيشعور بگوئيد که اگر در ادعای قرابت و خويشاوندی با من راه صداقت ميپيمودی و علاقهء قلبی واقعی داشتی در اين مدت که من در کربلابودم لا اقل بديدن من ميآمدی...حال که چنين نکردی و مدّت سه سال ميگذرد که از هم جدا هستيم بهتر آنستکه اين مفارقت ابدی باشد"
درسال ۱۸۴۸ میلادی زمانی که قریب به ۸۰ نفر از پیروان باب در بدشت(نزدیک شاهرود) اجتماع نمودند طاهره نیز حضور داشت. "طاهره بدون حجاب با آرايش و زينت بمجلس ورود فرمود حاضرين که چنين ديدند گرفتار دهشت شديد گشتند همه حيران و سرگردان ايستاده بودند زيرا آنچه را منتظرنبودند ميديدند... طاهره با نهايت سکون و وقار در طرف راست جناب قدّوس نشستند"۱
خال به کنـج لب یکی طره مشکـــــــــفام دو وای بحــال مرغ دل دانـه یکـــــی و دام دو
محتسبست وشیخ و من صحبت عشق درمیان از چه کنم مجابشان پخته یکی و خـام دو
ازرخ وزلف ای صنم روزمن است همچو شب وای به روزگــار من روز یکــی و شــــام دو
ساقی مــاه روی مـن از چه نشسته غــافلی باده بیـــار و می بده نقــد یکـی و دام دو
مست دو چشم دلربا همچو قرابه پر زمــــی درکف ترک مست بین باده یکی و جام دو
کشته تیغ ابرویت گشته هزار همــــــچو من بسته چشم جــــادویت میــم یکی و لام دو
وعده وصــــل می دهـــی لیک وفا نمی کنی من به جهان ندیده ام مــرد یکی و کــام دو
گاه بخوان سگ درت گاه کمینه چاکــــــرت فرق نمــی کند مــــرا بنده یکی و نــــام دو
همچنین این "ترانه زیبا" از استاد شجریان از اوست:
گر به تو افتدم نظر چهره به چهره رو به رو
شرح دهم غم تو را نكته به نكته مو به مو
ساقی باقی از وفا باده بده سبو سبو
مطرب خوش نوای را تازه به تازه گو بگو
در پي ديدن رخت، همچو صبا فتاده ام
خانه به خانه در به در كوچه به كوچه كو به كو
مي رود از فراق تو خون دل از دو ديده ام
دجله به دجله يم به يم چشمه به چشمه جو به جو
۲. "قمرالملوک وزیری"
قمر در سال 1284 در تاکستان قزوين در يک خانواده مذهبی زاده شده، چهار ماه پيش از تولد، پدر و هشت ماه پس از تولد، مادر را از دست داده و يکسره زير سرپرستی مادر بزرگ خود قرار گرفت که نوحه خوان محافل زنانه مذهبی بود. قمر خردسال که همراه با مادربرگ به اين محافل می رفته، نخستين فوت و فن آوازخوانی را از او آموخته و به گفته خودش هم آوازيهای گاه به گاه او با مادربزرگ پيشاپيش اعتماد به نفس او را تقويت کرده و جرئت صحنه ای با او بخشيده است.
با مرگ مادربزرگ زندگی قمر نوجوان سمت و سوی ديگری به خود می گيرد مقيم خانه خاله خود می شود که داماد او با بزرگان موسيقی زمان حشر و نشر داشته است. حضور در گردهمائی های اين بزرگان، گوش و هوش اورا به جذبه موسيقی می سپارد. در يکی از همين محافل بوده که سرنوشت او رقم می خورد. به درخواست حاضران آوازی می خواند که گوشهای مرتضی خان نی داوود، نوازنده برجسته تار، را که در آن مجلس حضور داشته، تيز می کند.
نی داوود از قمر می خواهد که به کلاسهای او برود و صدای کمياب خود را پرورش دهد. قمر نوجوان با دوسال کار و تمرين در محضر نی داوود گام در راهی نهاده که او را به سر منزل مقصود می رساند.به گواه اهالی فن، هیچ شک و شبهه ای وجود ندارد که آواز اصیل امروزی ایران، از قمر الملوک وزیری آغاز شده است. این صاحب نظران می گویند، وسعت صدا، قدرت موزیکال، حالت و رنگ صدا و تسلط فنی قمر بر پیچ و خم ها و زیر و بم های آواز ایرانی، همچنان یکتا و بی بدیل مانده است. از قمرالملوک وزیری، امروز، بیش از 200 صفحه و نیز تعدادی نوار باقی مانده است. در این میان برای ما امروزیان شاید آنجا که قمر از اشعار عارف قزوینی بهره برده است، حدیث حال و روزمان باشد.... « شبی که من کنسرت داشتم به منزل "عارف" رفتم و به هرترتیبی بود او را ملاقات کردم. من عارف را ندیده بودم و تنها به اسم او را می شناختم. اما با دیدن وی،مهرش در دلم جای گرفت و فهمیدم که مرد بزرگ و آزاد منشی است و شاید کمتر مانند داشته باشد. »۲
قمر در آستانه 20 سالگی، نخستين کنسرت خود را در تالار گراند هتل، در خيابان لاله زار تهران برگزار می کند. کنسرتی سرنوشت ساز نه تنها برای او، که برای جامعه زنان هنرمند ايران.گفته اند که در نخستین کنسرت قمر، به دلیل اینکه او بی حجاب بر روی صحنه به هنرنمایی پرداخته، کارش به نظمیه کشیده است. همانطور که نخستین ترانه ضبط شده او به دلایل سیاسی جمع اوری و نابود شده است.
قمر خود درباره نخستین کنسرتش می گوید : " ... آن روزها، هر کس بدون چادر بود به کلانتری جلب می شد. رژیم مملکت تغییر کرده و پس از یک بحران بزرگ دورهً آرامش فرا رسیده بود مردم هم کم کم به موسیقی علاقه نشان می دادند. به من پیشنهاد شد که بی چادر در نمایش موزیکال گراند هتل حاضر شوم و این یک تهور و جسارت بزرگی لازم داشت. یک زن ضعیف بدون داشتن پشتیبان، میبایست برخلاف معتقدات مردم عرض اندام کند و بی حجاب در صحنه ظاهر شود. تصمیم گرفتم با وجود مخالفت ها این کار را بکنم و پـیه کشته شدن را هم به تن خود بمالم. شب نمایش فرا رسید و بدون حجاب ظاهر شدم و هیچ حادثه ای هم رخ نداد، و حتی مورد استقبال هم واقع شدم و این موضوع به من قوت قلبی بخشید و از آن به بعد گاه و بیگاه بی حجاب در نمایش ها شرکت می جستم و حدس می زنم از همان موقع فکر برداشتن حجاب در شرف تکوین بود ... " . او نخستین زنی بود که بعد از قرةالعین بدون حجاب در جمع مردان ظاهر شد. و می گفت:"مرمرا هیچ گنه نیست به جز آن که زنم / زین گناه است که تا زنده ام اندرکفنم"
شعر و آهنگ چندی از تصانیف او از عارف قزوينی است. معروفترين آنها تصنيف" تا رخت مقيد نقاب است"، در نکوهش حجاب زنان و "مارش جمهوری" است. ترانه ی مشهور "مرغ سحر" از سروده های بهار و آهنگ "مرتضی خان نی داوود" اولین ترانه اوست. در كنسرت"گراند هتل" وقتی این تصنیف را میخواند آه از نهاد مردم بلند شده بود. در اوج تحریر آوازی كه در پایان تصنیف می خواند، ناگهان فریاد كشید"جانم، مرتضی خان" و این نهایت سپاس و محبت او نسبت به كسی بود كه آنچه را از موسیقی ایران میدانست، برایش در طبق اخلاص گذاشته بود.
آنچه این بانوی آواز را متمایز می کند و شاید وجوهی کم و بیش اسطوره ای به او ببخشد، نه تنها صدای خوش او که خصوصیات اخلاقی شاخص اوست. حکایات و روایات فراوانی و گاها حیرت آوری از نوع دوستی و اومانیسم موجود در خلقیات قمر تا به امروز نقل می شود. قمری که بی هیچ گونه تکلف با توده مردم همراه بود و در برابر استبداد زمانه اش قد علم کرد. گفته اند در مجلس عروسی دختری که از سر راه پیدا کرده و بزرگش کرده بود، مشغول خواندن آواز بوده که نیمه شب، داور، وزیر عدلیه وقت، به سراغ قمر می فرستد و او را به خانه خود فرا می خواند. « قمر نمی پذیرد. وزیر عدلیه، کلاه پهلوی مرسوم آن زمان را از لیره پر می کند و برایش می فرستد که بیاید. مجلس عروسی در حیاط برگزار می شد و قمر کنار چاه بزرگ و پر آبی ایستاده بود و آواز می خواند. کلاه پر از لیره را گرفت و به چاه انداخت و گفت : من یک موی دخترم را به هزار لیره نمی فروشم و امشب مجلس دخترم را سرد نمی گذارم.»۳
قمر عواید نخستین کنسرت (که منجر به تعهد گرفتن از او شد) را به امور خیریه اختصاص داد. در سفر خراسان در مشهد کنسرت داد و عواید آن را صرف آرامگاه فردوسی نمود. در همدان در سال 1310 کنسرت داد و ترانه هایی از عارف خواند. وقتی نیرالدوله چند گلدان نقره به از هدیه کرد آن را به عارف پیشکش نمود(با این که عارف مورد غضب بود.) در سال 1308 به نفع شیر خورشید سرخ کنسرت داد و عواید آن به بچه های یتیم اختصاص داده شد.
شهریار در ستایش او می گوید:
از کوري چشم فلک امشب قمر اينجاست ...... آري قمر امشب به خدا تا سحر اينجاست
آهسته به گوش فلک از بنده بگوئيد ............ چشمت ندود اينهمه يکشب قمر اينجاست
آري قمر آن قـُمري خوشخوان طبيعت ................ .. آن نغمه سرا بلبل باغ هنر اينجاست
شمعي که بسويش من جان سوخته از شوق ...... پروانه صفت باز کنم بال و پر اينجاست
تنها نه من از شوق سراز پا نشناسم ....... يکدسته چو من عاشق بي پا و سر اينجاست
مهمان عزيزي که پي ديدن رويش ............ همسايه همه سر کشد از بام و در اينجاست
ساز خوش و آواز خوش و بادهً دلکش .......... اي بيخبر آخر چه نشستي خبر اينجاست
آسايش امروزه شده درد سر ما ................. امشب دگر آسايش بي درد سر اينجاست
اي عاشق روي قمر اي ايرج ناکام ...................... برخيز که باز آن بت بيدادگر اينجاست
آن زلف که چون هاله به رخسار قمر بود ............. باز آمده چون فتنهً دور قمر اينجاست
اي کاش سحر نايد و خورشيد نزايد ............... کامشب قمر اينجا قمر اينجا قمر اينجاست
ايرج ميرزا از عاشقان او می گويد :
قمر آن نيست که عاشق برد از ياد او را
يادش آن گل نه، که از کف ببرد باد او را
مراجع:
وارد مدرسه که شدیم طبق روال دبستان های پسرانه همه دنبال هم می دویدند و بازی می کردن و من که جدا از دوستان مهدکودکم بودم مات و مبهوت مثل ماست وایساده بودم و بقیه را نگاه می کردم. خوب یادمه که کنار تیرک دروازه ایستاده بودم که محمد (که چند سال قبل مستاجر مادر بزرگم بود و دو سه باری با هم بازی کرده بودیم) اومد پیشم و باهام صحبت کرد(خدا خیرش بده!) یه ده دقیقه ای پیشم بود و با هم صحبت کردیم که تو کلاس کی هستیم و از این حرفها. بعد گفت می ره پیش دوستاش و دوباره می آد. وقتی رفت منم یه جورایی احساس غربت کردم راه افتادم برم پیشش ولی نمی دیدمش. تازه به صرافت افتادم که اصلا اسمش را هم یادم نیست!
مثل ابله ها توی مدرسه راه افتاده بودم و می گفتم:"آقا شما دوست من رو ندیدید؟" والبته که وقتی من اسم دوستم را هم نمی دونستم کسی اون را ندیده بود!
خلاصه رفتیم سر کلاس و خوشبختانه معلمم رو می شناختم. معلم کلاس اولم دختر دایی بابام بود و خیلی خانوم مهربون و دوست داشتنی بود. سر کلاس یادم نیست کجا نشستم ولی ردیف جلویی من یه پسر خیلی خوشگل با موهای بور روی پیشونی و چشم های روشن به اسم "علی صادقی" بود و بعدا فهمیدم که باباش ناظم مدرسه است. دیگه کم کم با علی دوست شدم و دوستیمون تا کلاس پنجم پابرجا بود.
وقتی که خانوممون املا می گفت چون ردیف ها سه نفری بود، یه نفر را بلند می کرد و روی زمین می شوند. خودش هم هیچ وقت روی صندلیش نمی نشست و توی کلاس قدم می زد واسه همین اجازه می داد که یکی دوتا از بچه ها وقت املا بجای اینکه روی زمین بشینن روی صندلی اون بنشینن. صد البته واضحه که تو چنین شرایطی نشستن روی صندلی معلم، نهایت افتخار و نشستن روی زمین، حضیض ذلت به حساب می آد. واسه همین همیشه بین بچه ها بین نشستن روی صندلی خانوم درگیری بود و معمولا روزی دو سه نفر کله پا می شدن تا یکی روی اون صندلی کذایی بشینه. همیشه من یکی از طرف های درگیر بودم.
خانوم معلممون در همون حین و بین باردار شده بود و اواخر سال بود که بچه اش ۸-۹ ماهش شده بود . بنده خدا دیگه توان راه رفتن توی کلاس را نداشت. یه روز که دوباره قرار به املا گرفتن شد طب معمول ۷-۸ نفر پریدن که صندلی را تصاحب کنن. به دلیل موقعیت سوق الجیشی من نسبت به صندلی تقریبا همه مدعیان از صحنه بیرون بیرون شده بودن که یه هو خانوم معلممون اومد روی صندلی بشینه. چشمتون روز بد نبینه. من که همه ی حواسم به بقیه بچه ها بود صندلی را یه هو کشیدم و خانوممون که داشت روی صندلی می نشست یه هو بین زمین و هوا معلق شد. منم از ترسم پا به فرار گذاشتم. بنده خدا فردای اون روز که رفتم سر کلاس فهمید که دارم از ترس می میرم و خودش چیزی به روم نیاورد.
عید همون سال رفتیم بندر انزلی و من یه شلوارک خریدم. خلاصه با کلی مصیبت بابا مامانمون را راضی کردیم که با شلوارک برم مدرسه. مدرسه رفتن همان و مسخره شدن همان. این واقعه اینقدر روی من تاثیر گذاشت که هنوزم که هنوزه از شلوارک خجالت می کشم.
۱- البته این یه دفعه بزرگ شدن من مختص به این یه بار نبود. در مقاطع مختلف این جهش های آنی در من ایجاد شد. آخرین جهش علمی فرهنگی من درست زمانی بود که ظرف ۲۴ ساعت پایان نامه ام را دادم و یه هو شدیم مهندس!
۲- واین شد که از روزی که اختیار کله مان با خودمان شد تا به امروز که تاری چند از آن باقی است مدلی جز آلمانی بر آن تراشیده نشد.


