تبليغاتX
گالاکسی
شنبه نوزدهم آبان 1386
وقتی آدمی به گه خوردن می افتد
مارکز در "کسی به سرهنگ نامه نمی نویسد" شخصیت یک مبارز آزادی در یک کشور جهان سوم را به تصویر کشیده است. در دیالوگ آخر داستان سرهنگ بین دو راهی انتخاب زندگی اش و نوستالوژی اش قرار گرفته در پاسخ به همسرش که از او می پرسد"حالا چی بخوریم" با اطمینان از تصمیم ۷۷ ساله اش تاکید می کند: "گه!"

زندگی خیلی از ما مثل سرهنگ می مونه در حالی که می دونیم نتیجه ی کارمون چیه ولی جرئت فرار کردن و رهایی از نوستالوژی هامون رو نداریم و نتیجه این میشه که با اطمینان گه می خوریم!

نوشته شده توسط مهدی در 9:5 | | لینک به این مطلب
دوشنبه چهاردهم آبان 1386


۱- هر انسانی مرکز جهان است
به دید هر کدوم از ما همه ی وقایع اطراف ما طوری اتفاق می افته که ما توی مرکز ثقل اون قرار گرفتیم. باید بپذیریم که آنچه برای هزار و دو تن دیگر اتفاق می افتد احتمالا برای ما هم اتفاق می افتد. دارم ایمان می آورم به همان فصل سرد. آزموده را آزمودن خطاست....ظاهرا این دل بازی مثل هر بازی دیگه ای قاعده هایی داره که به قول میلان کوندرا :"بین دو طرف در همان آغاز کار قواعدی نانوشته شکل می گیره که دو طرف خواسته و نا خواسته می پذیرند که تا پایان بازی این قواعد رو رعایت کنن".
قائل به جبر زمان نیستم. ولی انگار دارم ناخواسته به سوی همون جایی می رم که زمان می خواد.

2- تئوری های زیر دوشی
جایی خوندم که روانشناسی گفته بود: "مشکلی در جهان نمی تونه اینقدر بزرگ باشه که یک دوش آب گرم نتونه اون را حل کنه" بستگی به تنظیم دمای آب و نقطه ی فرود اون روی بدنتون می تونید خیلی از مشکلالتتون رو حل کنید. نمی دونم این هم ربطی به چاکراه ها (مدیتیشن) داره؟
خیلی داغ: ناراحتی های فکری و افسردگی
خیلی سرد: عصبانیت و دگرگونی
ولرم: آرامش
می تونید همه ی مشکلاتتون رو حل کنید!

3- گاماس گاماس(ارمنی)، یواش یواش(فارسی)، آز آز (ترکی)
 
هیچ فرایند معقولی توی زندگی یک دفعه اتفاق نمی افته.
همون طوری که آدم یواش یواش توی زندگی نیست و نابود می شه. به همین سرعت هم تجربه به دست می آره.
در لحظه ی اول به نظر می رسه که آدم از یک ماجرا فقط غصه نصیبش شده. ولی وقتی خوب نگاه می کنه می بینه که آروم آروم کلی تجربه بدست آورده و آروم آروم همین تجربیات به ظاهر سنگین و بدرد نخور شالوده ی زندگی ش می شه.

4- وقتی ترانه های درپیت همه چیز رو می گن

"در ابتدا کلمه بود و کلمه نزد خدا بود و خدا کلمه بود". این جمله یعنی اینکه کلمات به اجسام ماهیت می دن و نه اجسام به کلمات. نمی شه مطلقا گفت که اول آدمها عاشق شدند و بعد اسم اون را عشق گذاشتن یا اینکه نشستن فکر کردند و گفتند خب ما چرا اینجا هستیم و اولین آدم از کجا اومده و گفتن لابد باید یه خدایی هم باشه. و لابد همون طوری که ما به بزرگانمون احترام می ذاریم و براشون "کادویی" می بریم برای این "بزرگ بزرگ ها" هم باید احترام را رعایت کنیم و بعد اسم اون را گذاشتن عبادت. بعد گفتن که خب؛ حالا ما برای اینکه نظر جنس مقابلمون را جلب کنیم هم همیشه کادویی می بریم و بهش احترام می ذاریم ولی اینقدر "بزرگ" نیست که عبادتش کنیم. و بعد اسم اون را گداشتن عشق....
به هر حال هر کدوم از این نظریه ها که درست باشه عشق خیلی وقتها خیلی هم مقدس نیست!. خیلی وقتها احساس آدم را همین موسیقی های درپیت و شوخی های پشت وانتی بهتر از هر چیزی تعریف می کنه.

نوشته شده توسط مهدی در 21:42 | | لینک به این مطلب
پنجشنبه دهم آبان 1386
رئیس جمهور گاوها و درختهای سیب

 توی اخبار ۸ آبان ماه وزیر جهاد کشاورزی ضمن ایراد چه چه! از فعالتهای رئیس جمهور به به! فرمودند که در طی دو سال اخیر و ریاست جمهوری پرزیدنت احمدی نژاد تولید شیر در کشور ۲۰٪ نسبت به رشد سالانه پیشرفت داشته. و تولید سیب در کشور هم ٪۴۰-۵۰ افزایش داشته.

البته ایشون دقیقا مشخص نکردند که آیا گاوها با توجه به انتخاب شدن یک رئیس جمهور مردمی و مکتبی به صورت خود جوش در افزایش شیرشون نقش داشتن و درختهای سیب هم از شدت خوشحالی پیدا شدن این انسان درون هاله!؛ سیب های درشت تر و بهتری تحویل جامعه اسلامی داده اند؟ ویا اینکه زبانم لال گوساله ها و نهالهای سیب در زمان این لیبرالهای مادر.... و این خاتمی بازیچه و ملعون تولید شده اند ولی به علت مخالفت با فرهنگ بیگانه در یک جنبش فراگیر و ضد بیگانه به بار ننشسته اند و صبر کرده اند تا این دومین خورشد مشرق زمین هم ظهور کند....

آدم وقتی کارهای بعضی ها را می بینه یادش به "مزرعه حیوانات" نوشته ی جاودانه جورج اورول می افته.

نوشته شده توسط مهدی در 9:7 | | لینک به این مطلب