توی شرکتی که کار می کنم یک آقای 60-70 ساله ای به نام آقای دهقان مسئول نقشه برداری دفتر فنی هستند. نماد کامل یک آدم اتوماسیون البته به شیوه ی ایرانی آن. به گفته ی خودشون مدت 40 سال مسئول نقشه برداری ذوب آهن بودن. و البته مشخص نیست که یک کارخانه ی درحال کار اصولا چه نیازی به نقشه برداری دارد؟ [ذوب آهن کلیه ی طرح های خود را به شرکتهای تابعه مثل "قائم رضا" و "فولاد تکنیک" واگذار می کند]
از مصاحبت این آقا خیلی لذت می بریم[البته معمولا فقط وقت نهار فرصت لذت بردن داریم :)]. مرد خوش صحبت، چاق با موهای فرفری و لهجه ی رشتی که به گفته ی خودشون همه ی دوران جوونی شون را توی "شهر نو" و کاباره های تهران گذروندن.... با یک سیستم "slow motion" و خیلی ریلکس.... شاید یه روزی عکس این آقا را توی وبلاگم گذاشتم.
مدیر پروژه هم مهندس م ر آ ت هستند که دومین دوره فارغ التحصیلان صنعتی شریف ند و علاقه ی عجیبی به شیوه های مدیریتی امریکایی دارند. آدم خیلی باهوش؛ غالبا مودب؛ و علاقه مند به استفاده کامل از مدیریتی نرم افزاری .....
در بین برخوردم با آدم های مختلف همیشه ترجیح می دهم که با آدمهایی باهوش کارکنم. اگرچه این کار به شدت فشار کاری را بالا می بره و توقعات این آدمها معمولا بالاتره ولی همین خواستن از جهتی باعث پیشرفت توی کار هم می شه.
با این که خیلی وقت نیست وارد این کارگاه شدم ولی به نظر خودم تونستم خیلی خوب پیشرفت کنم. یکی از مهمترین کارهام تنظیم یک برنامه کامپیوتری برای کنترل فعالیتهای مونتاژ و آمار گیری از اونه، حداقل تونستم از حدر رفتن 400 کیلو آهن و هفت نفر روز جلوگیری کنم.
هرچند نیاز به یک آمار گیری نهایی دارم تا بتونم به طور 100% همه چیز را در کنترل بگیرم.
یکی دیگه از شاهکارهام تحویل گرفتن چندین تن آهن آلات از پیمانکار قبلی است که حدس می زنم حدود 10% بیش از تاییدمان دریافت کنیم. البته لذت این کار برایم بیشتر در خر کردن و گیج کردن مهندس تحویل دهنده است.
این یکی از آهنگهای ویگنه. دوست دارم وبلاگم یه روزی بشه مثل خوابگرد یا زیتون؛ البته نه محتوایی. محتوای اینجا در هر شرایطی سر شار از خزعبلات شخصیه و همیشه مخاطبان خاصی داره که از آدمهای آنارشیست و طرز فکرهای خاص(خواهش می کنم!) خوششون می آد یا به هر حال توی خیالشون جایی برای این آدمها پیدا بشه.
البته خیلی مشهور شدن هم دردسرهای خودش را داره. اولا وبلاگم از معصومیت خارج می شه و صد البته مجبور خواهم شد برای هر حرفی که زده شد دلیل خردمندانه ای بیاورم . ضمن اینکه توی این کشور "بزرگ شدن" جرمه! و ذاتا هر انسانی بنا به مرتبه اش تا یک حدی می تونه رشد کنه.
به هر حال همه ی این مصیبتها را به جان می خرم و اعلام می دارم که فداکارانه حاضرم به آن "حد نهایی" میل کنم و نه بیشتر...
2) آقا جان ما اینهمه مرد نیستیم
"چرا؟
وقتی با تو صحبت می کنم احساس می کنم دارم با یه دختر صحبت می کنم...."
این حرف را به چه کسی گفته شد؟ به پسری با ابروهای برداشته و پنکک زده با موهای آبشاری و......[استفهام انکاری]؟
نه...........
به منی که اصولا اعتقاد دارم مرد باید همیشه چرک باشد و بوی عرق بدهد!. شخصی که در عین حال که به "نیکول کیدمن" به عنوان یک خانم نمونه :) احترام می گذارد! به "جان وین" ، "جونیور کلینت ایستوود" و "لی وان کلیف" با نگاههای تند و مردانه اش عشق می ورزد. توهینی از این بالاتر نمی شود...
ولی اگر منظور این باشد که چرا ما بی وفایی نمی کنیم؟
چرا مثل خیلی ها ترتیب کسی را نمی دهیم و بعد از آن اصلا اورا به جا نیاوریم...
چرا دوست دخترمان را به زور به رابطه ی آنال مجبور نمی کنیم( یا توی این شرایط قرار نمی دهیم)....
آقاجان ما این همه مرد نیستیم
یکی از مرامهای زنانه! ی ما این است که هیچ وقت به ضعیف تر ستم نمی کنیم، سرش کلاه نمی گذاریم و اگر ستمی کرده ایم و فریبی داده ایم برای یک عده مرفه بی درد بوده و یا کسانی که لازم بوده پوزششان زده شود بنا به هر دلیلی
3) این وبلاگ برام خاطره انگیزه
توی این وبلاگ بود که من عشقم را ابراز کردم؛ همین جا بود که انقلاب ایدئولوژیکی من شکل گرفت و در همین جا با اولین دوست دختر زندگی ام "miss lemon" آشنا شدم. اینجا سرشار از بوی خوش دوستیه. یک جور دوستی ماورای مرز جغرافیایی و این خیلی هوس انگیزه. گذشته از این همون طوری که گفتم اینجا برای من پر از نوستالوژی و خاطره است؛ مثل یه آلبوم عکس که آدم توی اون می گرده و دوباره به یاد می آره توی اون لحظه ی به خصوص چه حالی داشته....
4) باید بر می گشتم
"باید آن شب که فروتنانه در میدانت، من من کشته شد، از جنگ تو بر می گشتم" این برگشتن یک برگشت استراتژیکه.... می تونه منجر به یک شوک عاطفی و نهایتا یک حرکت پاراسمپاتیک در طرف مقابل بشه. در غیر این صورت شما جنسی را نخریده اید که خیلی بیشتر از ارزشش فروخته می شود. فراموش نکنید که یک "تی شرت" را می توان بیست هزار تومان خرید. می توان چهل هزار تومان خرید ولی دیگر صدهزارتومان نمی شود.
برای این "من من" ارزش قائل باشید.
محدوده ی دیدتان را وسیع کنید. دلیلی ندارد حتما از "میدان محسنی" خرید کنید.[برای اصفهانی ها مجتمع پارک و برای شیرازی ها پاساژ ستاره] می توانید همان جنس را خیلی ارزانتر بخرید...( و بعد ادعا کنید که از آنجا خریده اید!).
5) بغل واکن که سرما خورده یوم مووووو(مشهدی یا بیرجندی)
آخ که چقدر بد است که یکی در کنار آدم باشد و نشود درست و حسابی بغلش کرد؛ چلاندش و بعد بوسش کرد. بعد خیلی رمانتیک اون را روی زانوهات بزاری و بعد روی صورت او خم شوی و بعد لبش را ببوسی. و او هم یک حرفه ای باشد و نه راحت پا بدهد و نه کاری کند که تو زده شوی ....حیف که آدم رمانتیکی(خواستید بخوانید بی عرضه!) هستم....حیف!

