
دایی مهدی بدون شرح!
انگار خواب نما شده ام!
یادم افتاده به اون کلاس. دکتر ملبوبی که الان امریکاست. الهه هم نمی دونم ایرانه یا کانادا. این اتفاقاتی که برام رخ داده. وحالا فرشید یه دوست قدیمی که حتی آدرس وبلاگم را نداره واسم میل زده:
روزگاريست همه عرض بدن ميخواهند همه از دوست فقط چشم و دهن مي خواهند ديو هستند ولي مثل پري مي پوشند گرگ هايي که لباس پدري مي پوشند آنچه ديدند به مقياس نظر مي سنجند عشق ها را همه با دور کمر مي سنجند خوب طبيعيست که يکروزه به پايان برسد عشق هايي که سر پيچ خيابان برسد
و اون مطلب فوق العاده ی گلابتون!!!
به قول مینا: یا خدا!

سال هم نو شد! امسال انگار سال واقعا برای من نو شد. چهارشنبه سوری را شب عید گرفتیم.بعد هم روی آتیش کباب درست کردیم. خیلی کیف داد. وقتی سال تحویل شد من و مامان خواب بودیم.بابا هم اتفاقی بیدار شده بود. بیچاره مینا خیلی دوست داشت که سال تحویل دور هم باشیم. گفتم بیدارم کن ولی این فرشته ی مهربون دلش نیومد داداشش را بیدار کنه.
مثل هر سال تراولهای حاج خانوم(مادر بزرگم) از جمع بقیه ی عیدی ها بیشتر بود. به برکت اسکناسهایی که حق مسلم ماست(پنج هزار تومانی) امسال عیدی ها رشد چشمگیری داشتند.
روزهای خوبی بود. یک استراحت حسابی کردیم.
قرار است 8 ماه دیگر دایی بشوم. انگار احساس می کنم بچه ی خودمه. نیومده دوستش دارم!
با مینا(اون یکی مینا!) صحبت میکنم. همزمان اینتر نت هم می روم. به روم تایلند می روم. یک آقای 50 ساله اهل امریکا حسابی پا پیچ شده. توی پروفایلم نوشتم که یک خانم 22 ساله اهل عراق هستم. ول کن نیست. یک عکس صکصی از اینترنت توی باکس گذاشتم. مینا هم آن می شود. اصلا حواسم به عکس نیست. قهر می کند.... این هم اولین درد سر سال 86! شاید مجازات مردم آزاری ام است!
الان کلی درس دارم.فعلا هم که تعطیلم.
ترس ناتموم گذاشتن جریمههای عید مدرسه
بوی گل محمدی كه خشک شده لای کتاب
با اينا زمستونو سر میکنم
با اينا خستگی مو در میکنم!
پ.ن:
نمی دونم چرا وارد هر کاری می شم تا کاملا به گند نکشمش تمومش نمی کنم. از خودم خجالت می کشم. الان وبلاگ گلابتون را می خوندم.آدم احساس می کنه همش توی مسیر درست قدم بر می داره. ولی من هر روز دارم بیشتر می بازم. انگار می خوام با همه ی کائنات بجنگم. اینجوری نمی شه ادامه داد. شدم شکل همون دختره که زیر ماهی دودی ها هاج و واج مونده :)
