شنبه نوزدهم اسفند 1385
رویاهای رمانتیک
هر بار که دانشگاه می رم یک مسئله ی خیلی مهم ذهن من را مشغول می کنه. دانشکده ی ما از سیاه چادر الگو برداری شده و با یک معماری مدرن طراحی شده. ورودی دانشکده یک سالن خیلی بزرگ داریم که با دو پله ی موازی به طبقه ی بالا می ره. اینجا یکی از فضاهای بسیار مور علاقه ی من (از نظر معماری البته) است.هر روز به این فکر می کنم که بهترین کاربرد برای یک همچین فضایی چیه؟
فکر می کنم یکی از بهترین گزینه ها محل برگزاری کنسرت باشه. فکر همه چیزش را هم کردم. حتی محل و نوع نور پردازیش را هم طراحی کردم. فکر می کنم ازهمچین فضایی هیچ کس بهتر از گوگوش نمی تونه استفاده کنه. حتی تصور یک همچین سالنی که گوگوش داره وسط اون آواز می خونه و جماعتی که شاد دارن از موسیقی و فضای شاد لذت می برند دیوانه کننده است.
یکی از فضاهای دیگه ای هم که طراحی کردم مصلی است واقعا باید به آرشیتکت هایی که همچین معماری انعطاف پذیری را طراحی کرده اند آفرین گفت. اگه روزی روزگاری شیوه ی اداره ی مملکت چیزی غیر از این چیزی که هست بشه حتی یک معمار تجربی هم می تونه به راحتی این فضا را به احسن تبدیل کنه. یک سالن شیک مثل اپراهای شانزه لیزه به راحتی قابل اجراست.
چیز دیگه ای هم هست! باید کم کم از زندگی یک نفره بیرون بیام.
دختر مورد علاقه من باید اهل مطالعه باشه. نمیتونم با آدمی که سعی نمی کنه بهتر فکر کنه کنار بیام. برام فرقی نمی کنه که روانشناسی یا رمان یا تاریخ بخونه ولی باید حداقل صدتا کتاب غیر درسی خونده باشه.
قیافه که طبعا فاکتور خیلی مهمیه. لب و دهن نه باید خیلی کوچک باشه و نه خیلی بزرگ. در مورد قد هم ترجیه می دم که قدش حتی الامکان بلند باشه. براساس کلیه ی مدل های رمانتیک طبعا چشم برای من خیلی مهمه. پیش از این رنگ عسلی و قهوه ای روشن را دوست داشتم. ولی بنا به دلایلی که ذکر نمی کنم الان از این رنگ متنفرم. دوست دارم اگه قراره زن شرقی داشته باشم چشم هاش مشکی باشه. پوست صورت خیلی مهمه رنگ سفید یخچالی را به هیچ وجه دوست ندارم. از دخترهایی که چاق هستند هم متنفرم. دختر رویاهای من باید لاقر و بلند باشه درست مثل نیکول کیدمن! چیزهای دیگه ای هم هست. با همه ی اینها چیزی که بیشتر واسم مهمه اصالت فیزیکال چهره و بدنه. از دخترهایی که اصلت چهره ی خودشون را خراب می کنن متنفرم. استاد ورزشم می گفت تناسب اندام بستگی به استخوان بندی و نوع فیزیک بدن آدمها داره. واقعا همین طوره. هر نوع استیل بدنی یک سری چیزها را احتیاج داره تا زیبا تر بشه. فیزیک بدن آدمهای کمی می تونه شبیه بازیگرهای هالیوود بشه. چهره های اصیل دختر های ورزیده ی ایل خیلی زیبا تر از صورت های کرم پودر زده و هفت رنگ ولعاب دختر هاییه که به زور گنهای لاغری و هزار تا کلاه برداری دیگه توی مانتوهای کمر کرستی شون می رن.
بخش مهمی از زندگی مشترک صکصه. از دختر های خجالتی که نمی تونن حرفشون را بزنن بدم می آد. به قول شراگیم:"توی مرام ما حوله را از لای در بده و چشمهات رو ببند و چراغ را خاموش کن و زیر پتو بریم چی؟! نیست.........." صکص باید face to face و حتی eye to eye باشه. نصف لذت صکص توی اینه که آدم ببینه طرف مقابلش هم داره لذت می بره. چیزی که در مورد بدن خیلی مهمه ورزیدگیه! نمی شه انتظار داشت که دختر های ایرانی که حداکثر ورزششون دو سه دور خیابون گردیه مثل فیلمها حرکات را بتونن انجام بدن ولی تحمل آدمی هم که مثل ماست بی تحرک باشه عذاب آوره.
با دیدگاههای انحصار طلبانه ی مردونه کاملا مخالفم. هرکس باید سهم خودش را خودش انجام بده. این مساله شامل همه ی ابعاد زندگی می شه. دختری که نتونه کار کنه و توی اجتماع گلیمش را از آب بیرون بکشه. هر چقدر هم که اعتماد به نفس داشته باشه همیشه تو سری خور شوهرشه. چه بخواد و چه نخواد داره در مقابل خرجی که شوهرش می ده بهش سرویس میده.
خانواده خیلی مهمه. اگه قرار باشه یه روزی زندگی مشترک داشته باشم دوست دارم که خانواده ی زنم با فرهنگ باشن. شاید تنها تفاوتی که یک دوست دختر ایده آل با همسر داشته باشه همین باشه. بیشتر لذت ازدواج توی آشنایی با فرهنگ جدیده.
از دخترهایی که عقاید تند مذهبی دارند خوشم نمی آد.به نظرم غیر طبیعی می آد که یک آدم با فکر لا اقل یک بار به وجود خدا شک نکنه.همچین آدمی راحت تر با منطق کنار می آد تا کسی که همه ی اصولش بر خلاف اصول من باشه.
دوست ندارم که زنم خیلی سفت و سخت حجابش را رعایت کنه. هرچند به نظر من هم در مقابل آدمهایی که هیز تشریف دارن در صورت ناتوانی در دفاع از خودش باید حریم خودش را حفظ کنه.
دوست دارم زنم بتونه مثل باله ها برقصه. رقص واقعا برای من مهمه. اگه روزگاری اسپانیا یا اسکاتلند رفتم حتما سعی می کنم رقص اونها را یاد بگیرم.
با همه ی این حرفهایی که گفتم می دونم که سهم من از زندگی مشترک. یک دختر لوند و لوس می شه. که درکش از زندگی و تفریح در حد تور کردن پسر ها ی توی خیابون و اتو شدن است...
پی نوشت:
نمی دونم چی شد که کار به اینجا ها رسید؟!
یکی از بستگان ما که زمانی مسئول پخش روزنامه ی ارگان منافقین بوده. و البته بعدها بر می گرده. می گفت: وقتی با فدایی ها(چریکهای فدایی خلق) بحث می کردیم.
- اونها می گفتن:خب شما چه برنامه ای واسه اقتصاد دارین؟ می گفتیم: اقتصاد باید اسلامی باشه. می گفتن اقتصاد اسلامی دیگه چیه؟ می گفتیم: اقتصاد طبق اصول اسلام!
- می گفتن: در مورد سیاست چه برنامه ای دارین؟ می گفتیم: سیاست ما عین دیانت ماست. می گفتن این دیگه چه جور سیاستیه؟ سیاست چه ربطی داره به دین؟!! و.......
میگفت: یک بار از خودمون نپرسیدیم که بابا حالا این اقتصاد اسلامی چیه؟ این سیاست اسلامی چه اصولی داره.اسلام اینقدر دست حاکمان را باز گذاشته که به راحتی می شه با اون هر چیزی را توجیه کرد. هم می شه از اون استبداد بیرون کشید هم دموکراسی. باید ببینی دنبال چی می گردی تا اون را پیدا کنی!
هر وقت بخوان بجنگن می گن: نهضت حسینی.
هر وقت بخوان صلح کنن؛ می گن: صلح حسنی.
هر وقت بخوان با دشمن ها کنار بیان؛ می گن: سیاست رضوی.
خلاصه برای هر کاری یک توجیه وجود داره....
ولی خارج از این؛ از اون روزی که حضرت محمد سرش را زمین گذاشت. و با فرض چند سالی که علی (ع) امامت داشت. در طول این 1400 سالی که گذشته چند سال اسلام دست آویز مستکبرین نبوده؟
از همان روزی که محمد(ص) از دنیا رفته اسلام تبدیل به سلاحی برای خاموش کردن مستضعفینی بوده که وقتی خودشون به حکومت رسیدن روش حکومتهای سلف را رفته اند. چطور می توانیم ادعا کنیم که اصول اسلام غیر از چیزی است که عمل می شود؟ در حالی که همه ی حکومت ها ی این 1400 سال داعیه ی اسلامی بودن داشته اند. در همین دوره ی متاخر صفویان که ادعای جانشینی علی را داشته اند. قاجار که ظل الله بوده اند. حتی محمدرضا شاه مدرن! هم کمر بسته ی ائمه بود و خودش را به آنها منسوب می کرد.
جنبش های دانشجویی هنوز هم در کهکشان اسلام به دنبال مدرنیسم و دموکراسی می گردند. حکومت کردن آیین دارد. و آیین آن یک کلمه است: قانون
فکر می کنم یکی از بهترین گزینه ها محل برگزاری کنسرت باشه. فکر همه چیزش را هم کردم. حتی محل و نوع نور پردازیش را هم طراحی کردم. فکر می کنم ازهمچین فضایی هیچ کس بهتر از گوگوش نمی تونه استفاده کنه. حتی تصور یک همچین سالنی که گوگوش داره وسط اون آواز می خونه و جماعتی که شاد دارن از موسیقی و فضای شاد لذت می برند دیوانه کننده است.
یکی از فضاهای دیگه ای هم که طراحی کردم مصلی است واقعا باید به آرشیتکت هایی که همچین معماری انعطاف پذیری را طراحی کرده اند آفرین گفت. اگه روزی روزگاری شیوه ی اداره ی مملکت چیزی غیر از این چیزی که هست بشه حتی یک معمار تجربی هم می تونه به راحتی این فضا را به احسن تبدیل کنه. یک سالن شیک مثل اپراهای شانزه لیزه به راحتی قابل اجراست.
چیز دیگه ای هم هست! باید کم کم از زندگی یک نفره بیرون بیام.
دختر مورد علاقه من باید اهل مطالعه باشه. نمیتونم با آدمی که سعی نمی کنه بهتر فکر کنه کنار بیام. برام فرقی نمی کنه که روانشناسی یا رمان یا تاریخ بخونه ولی باید حداقل صدتا کتاب غیر درسی خونده باشه.
قیافه که طبعا فاکتور خیلی مهمیه. لب و دهن نه باید خیلی کوچک باشه و نه خیلی بزرگ. در مورد قد هم ترجیه می دم که قدش حتی الامکان بلند باشه. براساس کلیه ی مدل های رمانتیک طبعا چشم برای من خیلی مهمه. پیش از این رنگ عسلی و قهوه ای روشن را دوست داشتم. ولی بنا به دلایلی که ذکر نمی کنم الان از این رنگ متنفرم. دوست دارم اگه قراره زن شرقی داشته باشم چشم هاش مشکی باشه. پوست صورت خیلی مهمه رنگ سفید یخچالی را به هیچ وجه دوست ندارم. از دخترهایی که چاق هستند هم متنفرم. دختر رویاهای من باید لاقر و بلند باشه درست مثل نیکول کیدمن! چیزهای دیگه ای هم هست. با همه ی اینها چیزی که بیشتر واسم مهمه اصالت فیزیکال چهره و بدنه. از دخترهایی که اصلت چهره ی خودشون را خراب می کنن متنفرم. استاد ورزشم می گفت تناسب اندام بستگی به استخوان بندی و نوع فیزیک بدن آدمها داره. واقعا همین طوره. هر نوع استیل بدنی یک سری چیزها را احتیاج داره تا زیبا تر بشه. فیزیک بدن آدمهای کمی می تونه شبیه بازیگرهای هالیوود بشه. چهره های اصیل دختر های ورزیده ی ایل خیلی زیبا تر از صورت های کرم پودر زده و هفت رنگ ولعاب دختر هاییه که به زور گنهای لاغری و هزار تا کلاه برداری دیگه توی مانتوهای کمر کرستی شون می رن.
بخش مهمی از زندگی مشترک صکصه. از دختر های خجالتی که نمی تونن حرفشون را بزنن بدم می آد. به قول شراگیم:"توی مرام ما حوله را از لای در بده و چشمهات رو ببند و چراغ را خاموش کن و زیر پتو بریم چی؟! نیست.........." صکص باید face to face و حتی eye to eye باشه. نصف لذت صکص توی اینه که آدم ببینه طرف مقابلش هم داره لذت می بره. چیزی که در مورد بدن خیلی مهمه ورزیدگیه! نمی شه انتظار داشت که دختر های ایرانی که حداکثر ورزششون دو سه دور خیابون گردیه مثل فیلمها حرکات را بتونن انجام بدن ولی تحمل آدمی هم که مثل ماست بی تحرک باشه عذاب آوره.
با دیدگاههای انحصار طلبانه ی مردونه کاملا مخالفم. هرکس باید سهم خودش را خودش انجام بده. این مساله شامل همه ی ابعاد زندگی می شه. دختری که نتونه کار کنه و توی اجتماع گلیمش را از آب بیرون بکشه. هر چقدر هم که اعتماد به نفس داشته باشه همیشه تو سری خور شوهرشه. چه بخواد و چه نخواد داره در مقابل خرجی که شوهرش می ده بهش سرویس میده.
خانواده خیلی مهمه. اگه قرار باشه یه روزی زندگی مشترک داشته باشم دوست دارم که خانواده ی زنم با فرهنگ باشن. شاید تنها تفاوتی که یک دوست دختر ایده آل با همسر داشته باشه همین باشه. بیشتر لذت ازدواج توی آشنایی با فرهنگ جدیده.
از دخترهایی که عقاید تند مذهبی دارند خوشم نمی آد.به نظرم غیر طبیعی می آد که یک آدم با فکر لا اقل یک بار به وجود خدا شک نکنه.همچین آدمی راحت تر با منطق کنار می آد تا کسی که همه ی اصولش بر خلاف اصول من باشه.
دوست ندارم که زنم خیلی سفت و سخت حجابش را رعایت کنه. هرچند به نظر من هم در مقابل آدمهایی که هیز تشریف دارن در صورت ناتوانی در دفاع از خودش باید حریم خودش را حفظ کنه.
دوست دارم زنم بتونه مثل باله ها برقصه. رقص واقعا برای من مهمه. اگه روزگاری اسپانیا یا اسکاتلند رفتم حتما سعی می کنم رقص اونها را یاد بگیرم.
با همه ی این حرفهایی که گفتم می دونم که سهم من از زندگی مشترک. یک دختر لوند و لوس می شه. که درکش از زندگی و تفریح در حد تور کردن پسر ها ی توی خیابون و اتو شدن است...
پی نوشت:
نمی دونم چی شد که کار به اینجا ها رسید؟!
یکی از بستگان ما که زمانی مسئول پخش روزنامه ی ارگان منافقین بوده. و البته بعدها بر می گرده. می گفت: وقتی با فدایی ها(چریکهای فدایی خلق) بحث می کردیم.
- اونها می گفتن:خب شما چه برنامه ای واسه اقتصاد دارین؟ می گفتیم: اقتصاد باید اسلامی باشه. می گفتن اقتصاد اسلامی دیگه چیه؟ می گفتیم: اقتصاد طبق اصول اسلام!
- می گفتن: در مورد سیاست چه برنامه ای دارین؟ می گفتیم: سیاست ما عین دیانت ماست. می گفتن این دیگه چه جور سیاستیه؟ سیاست چه ربطی داره به دین؟!! و.......
میگفت: یک بار از خودمون نپرسیدیم که بابا حالا این اقتصاد اسلامی چیه؟ این سیاست اسلامی چه اصولی داره.اسلام اینقدر دست حاکمان را باز گذاشته که به راحتی می شه با اون هر چیزی را توجیه کرد. هم می شه از اون استبداد بیرون کشید هم دموکراسی. باید ببینی دنبال چی می گردی تا اون را پیدا کنی!
هر وقت بخوان بجنگن می گن: نهضت حسینی.
هر وقت بخوان صلح کنن؛ می گن: صلح حسنی.
هر وقت بخوان با دشمن ها کنار بیان؛ می گن: سیاست رضوی.
خلاصه برای هر کاری یک توجیه وجود داره....
ولی خارج از این؛ از اون روزی که حضرت محمد سرش را زمین گذاشت. و با فرض چند سالی که علی (ع) امامت داشت. در طول این 1400 سالی که گذشته چند سال اسلام دست آویز مستکبرین نبوده؟
از همان روزی که محمد(ص) از دنیا رفته اسلام تبدیل به سلاحی برای خاموش کردن مستضعفینی بوده که وقتی خودشون به حکومت رسیدن روش حکومتهای سلف را رفته اند. چطور می توانیم ادعا کنیم که اصول اسلام غیر از چیزی است که عمل می شود؟ در حالی که همه ی حکومت ها ی این 1400 سال داعیه ی اسلامی بودن داشته اند. در همین دوره ی متاخر صفویان که ادعای جانشینی علی را داشته اند. قاجار که ظل الله بوده اند. حتی محمدرضا شاه مدرن! هم کمر بسته ی ائمه بود و خودش را به آنها منسوب می کرد.
جنبش های دانشجویی هنوز هم در کهکشان اسلام به دنبال مدرنیسم و دموکراسی می گردند. حکومت کردن آیین دارد. و آیین آن یک کلمه است: قانون
نوشته شده توسط مهدی در 16:56 | | لینک به این مطلب

