تبليغاتX
گالاکسی
چهارشنبه هجدهم بهمن 1385
شوخی!
بسمه تعالی
کاربر گرامی، بنا بر آيين نامه ساماندهي پايگاه‌هاي اطلاع رساني مصوب پنجم آذر ماه ‪ ۸۵کلیه ی وبلاگ نویسان ایرانی موظف به رعایت کلیه ی مقررات مصوب هيئت وزيران در جلسه مورخ 29/5/1385 می باشند
در صورت تخطی؛ علاوه بر اعمال فیلترینگ، مطابق قانون موجبات پیگرد قانونی متخلف می گردد
والسلام علی آل طاهرین

این پیغام را برای بعضی ها ها فرستادم.
"نیک آهنگ" متعجب شد!
کیوان سی و پنج درجه "وصیت نامه سیاسی" خودش را تنظیم کرد! و از مردم خواست که پس از تعطیل شدن وبلاگش همچنان نسبت به آرمانهای دموکراتیک پایبند باشند. کیوان به صورت شهادت طلبانه اعلام کرد اگرچه در زندگی اش بار ها رفتارهای غیر مدنی انجام داده ولی قصد دارد تا مثل یک قهرمان به وبلاگ نویسی اش پایان دهد که به هیچ وجه حاضر به سازش نیست .
"فرهاد شاکرین" برخلاف انتظار هنوز فحش های آبکشیده نثار نویسنده نکرده وداره به طور عجیبی خویشتن داری می کنه.

آخه آدمهای مومن از کی تا حالا حکومت ایران واسه فیلتر کردن کسی را خبر کرده.شب می خوابید و صبح که بیدار می شی می بینی که نیست.همون طوری که شب که می خوابین فکر می کنید رفسنجانی رای می یاره و صبح یکی دیگه رای آورده هیچ چیز توی این مملکت روی روال مشخص نیست و با افتخار اعلام می کنیم که ملت شگفتی سازی هستیم. البته زیاد خودتون را نگران نکنید. زود باشد که شما هم سر چوب پاره سرخ کنید(نقل از شیخ جنید به منصور). دیر یا زود همای سعادت روی دوش شما ها هم می شینه{البته روی کیوان شتر می خوابه: نقل به مضمون!}. دیر یا زود واسه شما هم این اتفاق رخ می ده!

دیروز "زیتون". امروز "شراگیم زند". فردا نوبت "سی و پنج درجه" و"نیک آهنگ کوثر".الان دیدم کهyahoo360 هم تعطیل شده! یکی یکی همه قلع و قمح می شن ولی اینها برای کسی مهم نیست. مهم نیست که ایران هر روز به جنگ نزدیکتر می شه. مهم نیست...... چون ما ملتی شگفتی سازیم!
اگر می بینید که کسی از جنگ حرفی نمی زند جای تعجب نیست.اگر می بینید که از تهدید روزانه ی دموکراسی وآزادی های اجتماعی حرفی به میان نیست؛طبیعیست. خاک ما مقدس است و اینجا سرزمین موعود سوشیانت ها و مهدی ها و منجی هاست. این فرهنگ خاور میانه ای مقدس. این فرهنگ انقلابی عجیب و غریب. همه و همه متعلق به ماست.
برای ذهن بیمار ما جنگ عادی شده.بسته شدن وبلاگها کاملا معمولی است.مثل قبایل بومی افریقا که به مالاریا مقاوم شده اند سلول های مغز ما دیگر برای بی عدالتی ها واکنش نشان نمی دهد.تاریخ ستمدیده ی ما مثل ویروس ایدز سیستم ایمنی ذهن ما را مسموم کرده.


کسی به فکر گلها نیست
کسی به فکرماهیها نیست
کسی نمیخواهد
باور کند که باغچه دارد میمیرد
که قلب باغچه در زیر آفتاب ورم کرده است
که ذهن باغچه دارد آرام آرام
از خاطرات سبز تهی می شود
و حس باغچه انگار
چیزی مجردست که در انزوای باغچه پوسیده ست.
حیاط خانه ی ما تنهاست
حیاط خانه ی ما
در انتظار بارش یک ابر ناشناس
خمیازه میکشد
و حوض خانه ی ما خالیست
ستاره های کوچک بی تجربه
از ارتفاع درختان به خاک میافتند
و از میان پنجره های پریده رنگ خانه ی ماهی ها
شب ها صدای سرفه میآید
حیاط خانه ی ما تنهاست .

دلم برای باغچه می سوزد

پی نوشت:
1.عکس های جالب از انقلاب را توی "آیینه شکسته" دیدم. تا تعطیل نشده بجنبید
2.در وبلاگ ما تغیر می دهیم به برابری های جنسیتی می پردازند
3. پوستر های 8 مارس را هم می تونید ببینید
نوشته شده توسط مهدی در 16:0 | | لینک به این مطلب
دوشنبه نهم بهمن 1385
یک نگاه مقدس

روزنامه می خوانم. جام جم سه شنبه سوم بهمن را. صفحه ی 7 "حکایت انرژی درمانی در یک مناظره ی خواندنی".مناظره ی خانم کی نژاد با آقای علی اکبری که به صورت خداوندی از نیرویی برای انرژی درمانی و صوت درمانی بهره دارند و به اصرار دانشگاه کمبریج! به ایشان مدرک(DOCTOR OF PHILOSOPHY in healing power theory) داده شده.خواندن آن را (که از معدود مقالات به درد بخور روزنامه های داخلی است) عمیقا توصیه می کنم{حالا اینکه توصیه ی عمیق چه جور توصیه ایست نمی دانم!}.
علی اکبری: من الان می توانم شعر گوگوش و داریوش را بخوانم برای افرادی که این صداها را دوست دارند، موثر است. کسی هم که مذهبی است با امواج صوتی مذهبی من نیرو می گیرد.بنابر این صوت من است که نیرو دارد{با توجه به قانون دوم نیوتون!!}.
کی نژاد: حرف من این است که چون شما می گویید انرژی درمانی یک نیروی نیمه خدادادی و نیمی اکتسابی است این موضوع دارد با مقدسات مردم، اسم قرآن ،صاحب الزمان ، اذان و... آمیخته می شود. ما موظفیم کاری نکنیم که مردم سر خورده شوند و مقدسات را زیر سوال ببرند یا باید موضوع مقدسات را از آن خارج کنید و یا قوانین آن را رعایت کنید.
قوانین آن این است که اگر اسم قرآن و خدا را می آورید، نباید قضیه را بیندازید گردن خدا و بگویید اگر شفا نگرفتی خدا نخواست تو را شفا بدهد.
من می گویم وقتی کسی می گوید من کارگزار خداوندم اولین شرطش این است که قوانین مرجعش را زیر پا نگزارد.1. تقوا و خدا ترسی 2. پول زیادی از مردم نگرفتن 3. عدالت 4. راستی و صداقت و.......................
بقیه اش را خودتون بخونید!

خیلی از آدمها در همه جای جهان با تمسک به معصومینی که به آنها اعتقاد دارند شفا می گیرند. ولی آیا واقعا نیروهای متافیزیکی ویا ناشناخته در این میان نقش دارد؟ آیا واقعا معصومین واسطه ای میان انسان وخدا می شوند و بهبودی را از خدا می گیرند؟ قصد بازی کردن با اعتقادات کسی را ندارم ولی آیا امامی که (به باور ما) در اثر خوردن انگور مسموم شهید شدند و نتوانستند از خوردن آن جلوگیری، امتناع و یا حداقل پس از آن درمان کنند توانایی بهبودی بیماری ها را دارند؟ آیا ائمه ای که در زمان حیات خود نفس مسیحایی نداشته اند پس از مرگشان دارای نیروی درمانی می شوند؟ آیا خداپرستی و تقوا دلیلی بر قدرت ماورایی انسانها پس از مرگشان است؟ و از آن جلوتر آیا داشتن نسب فامیلی با شخص با تقوا یا حتی دارای نیروی ماورایی فر را دارای کرامات می کند؟ آیا همه ی این دهها هزار امام زاده (به فرض صحت نسبشان!) همگی آدمهای با تقوایی بوده اند؟

نمی توانم نیروهای ماورایی را نفی کنم.تمرکز انسان بر روی هر چیزی آن را قوی تر می کند این چیزی است که در بدن سازی ، تحصیل از آن استفاده می شود. تمرکز انسان بر روی ذهن خود او را با دنیایی ذهنی آشنا می کند و به او قدرت های متافیزیکی می دهد. کارهای مرتاض های هندی(که خدای ما را نمی شناسند) و صوفیان ایران(که به خدا و ائمه تمسک می کنند) همه و همه ناشی از تمرکز آنها بر ذهن و خروج ذهن از دنیای مادی است.و بیشتر از ژنتیکی بودن اکتسابی است.

گذشته از این منشا بسیاری از بیماری ها ذهنی است و برای درمان آنها باید باور بهبودی در آنها حاصل شود. تلقین این قدرت را دارد که سیستم ایمنی بدن را حتی در برابر بیمارهای میکروبی فعال می کند و مبارزه ی بدن با بیماری را تقویت می کند. یک بار نرگس می گفت که برای خیلی از بیمارها که همه جای بدنشان درد می کند وهیچ علتی هم پیدا نمی کند از قرصهایی استفاده می کنه که درآنها هیچ ماده ی دارویی وجود نداره و نشاسته ی خالص هستند و تاکید می کند که این قرصها حتما بیماری شما را بهبود می دهند. و البته در اکثر موارد هم جواب می دهد.

بهبودی بیماران با نباتهای دعا خوانده شده! صدا درمانی و شفا گرفتن از نیروهای مجهول همه و همه سیستم ایمنی بدن را فعال می کنند.اکثر کراماتی که دیده می شود زمانی رخ می دهد که فرد در خواب بوده و یک رویا؛ یک مرد نورانی با لباس سبز یا سفید؛ آنها را شفا می دهد و یا در عالم خلسه فرو می روند که همگی ناشی از اعتقاد عمیق معجزه یافتگان به معجزه و کرامات است.

این نگاه مقدس نه فقط متعلق به تشیع و نه جهان سوم و... است. در اکثر کشورها کم و بیش این بینش ماورایی به شکلی وجود دارد.در امریکا بیش از یازده هزار پزشک انرژی درمانی وجود دارد در قاره ی افریقا هنوز هم جادوگران بخش مهمی از خدمات درمانی را برعهده دارند. در شرق دور به بودا تمسک می جویند و در اروپا هنوز هم آثار باقی مانده از حواریون بیمارها را شفا می دهد. همه ی دنیا با این باورها زندگی می کند.

واقعیات دنیا با الهیات توجیه پذیر نیست و همه ی اصول آن را زیر سوال می برد. از سویی دنیای بدون ماورایی ها هم تلخ و غیر قابل تحمل است. این چیزی است که همه ی مردم دنیا را وا می دارد با گذشتن از همه ی دلایل غیر قابل انکار همچنان در اعماق وجودشان به الهیات اعتقاد داشته باشند و در سختی ها به آنها تمسک بجویند.ضمن اینکه ماورایی ها بخش مهمی از مسئولیت را هم از انسان صلب می کند و قدرت توجیه انسان را بالا می برد.

ایراد اصلی که خانم دکتر کی نژاد به آقای علی اکبری می گیرند این است که چرا مردم را سرخورده می کنند. وگرنه گرفتن پول زیادی، دروغ و... در این کشور چیز تازه ای نیست.موافقم.

در همان روزنامه در پشت همین مناظره در صفحه ی 8 نوشته شده: "غرور حماقت: چگونه امواج سخنان بیداری بخش و نجات دهنده و زندگی بخش تو در گوش گچی مردی همچون عبد الله بن عمر فرو نمی رود؟" این هم معجزه ی دیگری از کلام.

برشت نویسنده ی آلمانی می گه: ما که خود برای مهربانی کردن آمده بودیم. چرا خودمان مهربان نبودیم؟

پی نوشت:
0.این روزها ایام عزاداریه شاید بهتر بود که یادداشت بالایی را زمان دیگری می گذاشتم. شاید هم نه!

1.آخرین امتحان ترمم هم دادم. می خواهم به خارجه بروم! نمی دانم چه خواهد شد؟ عمیق ترین رویاهای من از کودکی تا الان 3 چیز بوده. زندگی شخصی: (با الهام ازدواج کنم)، محل زندگی : در ایران نباشم(البته در کوچکی چون به شدت قلیانات آریایی داشتم، شخص شخیص رایش سوم هیتلر پیشوای فقید بنده محسوب می شدند! و طبعا کشور آلمان کشور مادری من محسوب می شد!). شغل: یا رئیس جمهور شوم و یا اینکه بانک مرکزی را بزنم(البته هر دو عملا یک کار انجام می دهند!)و چهارم یک بازرگان بزرگ صاحب بزرگترین مجتمع کشت و دامپروری بزرگ با هزاران هکتار زمین کشاورزی و دهها هزار راس گاو باشم.
اصلا به قیافه ام نمی خورد ولی باور کنید که هنوز هم رویاهای شبانه ی من همین هاست و جالبتر اینکه عمیقا احساس می کنم به همه ی این ها می رسم.(فکرش را بکنید که هر شب ده هزار گاو به خواب شما بیایند!)
همه ی تلاشم را می کنم تا از اینجا بروم.نمی دانم اگر نشود چه به روز من می آید؟! لیسانسم را که بگیرم باید سر بازی بروم. اگر بتوانم معافیت پزشکی بگیرم که قضیه کاملا حل شده است. دو سال زمان زیادی است. اگر بتوانم خارج بروم و در دانشگاهی ثبت نام کنم. بعد از 1 سال معافیت تحصیلی من صادر می شود. برای رفتن از ایران باید حتما معافیت تحصیلی داشته باشم تا بتوانم با گذاشتن 15 ملیون تومان وجه گذر نامه(نامه ی رهایی) ام را بگیرم. برای ثبت نام در دانشگاههای اروپا صرف قبولی در کنکور سراسری ایران کفایت می کند.یا باید قید 4 سال دانشگاهم در ایران را بزنم ویا مشکل سر بازی ام را حل کنم. ویا اینکه به صورت صوری ارشد بروم و با معافیت ارشدم از ایران خارج شوم. اگر نخوانم و دانشگاه آزاد بروم باید نیمی از شهریه ثابت را پرداخت کنم تا بعدا بتوانم انصراف بدهم(که واقعا زور دارد). و اگر دولتی بروم باید برای کنکور ارشد درس بخوانم که وقتش را ندارم. معادله ی زندگی ام به جاهای پیچیده اش می رسد! خوبی ایران این است که همه ی قوانین اش راه در رو دارد. البته به شرطی که آنها را پیدا کنم.
قرار است کیش روم. با کی؟ سوال اینجاست که با کی؟؟؟ داوطلبان زیادی برای رفتن به کیش وجود دارد. از همه ی آنها والاتر مادر گرامی است که پیش قدم شدند. خوبی همسفری با مادر خانوم این است که علاوه بر اینکه سفر مجانی می شود؛ پول خریدها هم رایگان می شود. علیرضا کیس دوم برای رفتن به کیش است. دلمان لک زده است برای یک رفیق شفیق(ترجیحا دختر!) که با ما سفر بیاید؛ زنگار قلبمان بزداید و غم از دل برآرد.

2.این ترانه را بارها گوش داده ام. با صدای فریدون فروغی و آهنگ و ترانه ی بیژن مفید (برای آنهایی که نمی دانند: بیژن مفید نمایشنه نویس، و صاحب آثار جاویدانی چون: "شهر قصه" و "پلنگ و ماه") که" ناز خاتون" اون را قرار داده بود. برای مینا:

دو تا چشم سیا داری


دو تا چشم سیا داری
دو تا موی رها داری
تو اون چشات چیا داری
بلا داری بلا داری
دو تا چشم سیاه داری
دو تا موی رها داری

توی سینت صفا داری
توی قلبت وفا داری
صف عشاق بدبختو
از اینجا تا کجا داری
دو تا چشم سیاه داری
دو تا موی رها داری

به یک دم می کشی ما را
به یک دم زنده می سازی
رقابت با خدا داری
دو تا چشم دو تا چشم
دو تا چشم سیاه داری
دو تا موی رها داری

نظر داری نظر داری
نظر با پوستین پوش حقیری مثل ما داری
نیگا کن با همه رندی
رفاقت با کیا داری
دو تا چشم سیاه داری
دو تا موی رها داری

نظر داری نظر داری
خبر داری خبر داری
خبر داری که این دنیا همش رنگه
همش خونه همش جنگه
نمی دونی نمی دونی
نمی دونی که گاهی زندگی ننگه
نمی بینی نمی بینی
که دست افشان و پا کوبان و خرسندم
نمی بینی که می خندم
آخ نمی بینی دلم تنگه
تو این دریای چشمان سیاه رو
پس چرا داری دو تا چشم دو تا چشم
دو تا چشم سیاه داریدو تا موی رها داری


میخانه اگر ساقی صاحب نظری داشت
میخواری و مستی ره و رسم دگری داشت
من آن خزان زده برگم که باغبان طبیعت
برون فکنده ز گلشن به جرم چهره زردم
دو تا چشم سیاه داری
دو تا موی رها داری

3. دلم واسه ایران می سوزه! هم شاه داره"رضا پهلوی!" هم ولایت فقیه. دو سه تا رییس جمهور خارج کشور "منافقین و فداییان و..." و یکی هم داخل داره؛ هر روز هم داره به ویرانی نزدیکتر می شه.مردم انگار به استرس عادت کردن.
نوشته شده توسط مهدی در 10:25 | | لینک به این مطلب