دوشنبه بیست و هشتم آذر 1384
قصه ی امیر ارسلان نامدار
به یک نفر گفتند: بابات به رحمت ایزدی پیوست!
گفت: رحمت ایزدی دیگه کیه؟!......
گفتند نه. منظورمون اینه که به دیار باقی شتافت......
گفت: منظورتون را نمی فهمم!!!.....
گفتند: یعنی اینکه دار فانی را وداع گفت......
گفت:بازم نفهمیدم!.......
گفتند:ای بابا...بابات رخت از این دنیا بربست.......
بازم نفهمید!......
آخر سر عصبانی شدند و گفتند : ابله...بابای خرت! مرد.......
گفت: خر ما که بابا نداشت!......خودش یکی بود!.....
حالا این شده حکایت ما........
بعد از دو سال و اندی! وجدان همیشه بیدار شما به سراغتون میآد ........و شما را مجبور میکند به خاطر اینکه پسر بدی بوده اید......برید و از دل یک آدم(........)* در بیارید که دلخور نباشه! و چون شما خیلی متحول شده اید! و خیلی پسر گلی شده اید میروید و از همون آدم*دلجویی کنید...........
بعد همون آدم ستاره دار! در کمال معرفت !!! میرند و به دشمن ازلی و خونی شما! (که اتفاقا بی نهایت آدم نکبت و مزخرفی است و در خانوم بازی و بی معنی گیری شهره اند و همه از ایشان متنفر!) میگن که شما به ایشون زنگ زدید و از ایشون عذر خواهی کرده اید و ........
خلاصه همون آدم الدنگ و مزخرف! میآد و چون فکر می کنه تلفن طرف را از روی گوشی خود تحفه اش! بر داشتید شاکی میشه و میگه که شما به خونه ی عمه ی اون زنگ زده اید!!!! و شما شاخ در میآورید!.........
حالا من موندم و یه مشت سوال؟؟!!
1.من واقعا هر کاری می تونستم کردم تا بابت رفتارهای بدم عذر خواهی کنم و ایشون هم هر کاری می تونستن کردن که آبروی من را ببرن.......کاش آدم ها برای احترام ارزش قائل بودند........
2.برای من جالبه که آدمها تا چه اندازه حاضرن برای خواسته هاشون هزینه پرداخت کنن؟!....تهمت زدن به من به بهای بد نامی عمه شان!!.......
3.کاش مردم می فهمیدن اونهایی که پشت سر بقیه حرف می زنن . پشت سر خودشون هم حرف میزنن....(نمی خوام قصه های مرده را زنده کنم!) کاش مردم می دونستن اونی که محرم اسرارشونه پشت سرشون چی میگه!
4.به خدا من آدم کینه ای نیستم ..... ولی برای خودم شخصیت قائلم و نمیذارم کسی به شخصیت من توهین بکنه... و مطمئنا اونی که جسارت بکنه و به من تهمت بزنه سزای عملش را می بینه.........
5.من اگه می خواستم حال خیلی ها را بگیرم یا آبروی کسی را ببرم خیلی زودتر این کار را می کردم . (یکی از ویزگی های من این است که خیلی زود تصمیم می گیرم و خیلی سریع عمل میکنم) این رسمش نبود که بعضی ها با من تا کردن.........
6.من از کسی کینه ای ندارم.... هنوز هم می گم اون آدم ستاره دار آبجی گلمه!. بالاخره آدم با خواهرش هم حرفش می شه! از دستش هم دلخور میشه! ولی آخر آخرش ته دلش دوستش داره.........
7.این واقعا خنده داره که بعضی ها برادر دارند!. پدر دارند! ............ولی وقتی می خواهند حال آدم را بگیرند این کار را توسط یک پسر غریبه (اون هم از نوع بی معنی و مزخرف) انجام می دهند.....
8.کاش اونی که این مطالب را براش نوشتم این ها را بخونه........این آخرین im من برای اوست ......اگه کسی نمی خواد منظور آدم را بفهمه . هیچ جوری نمی فهمه ! و این تقصیر من نیست!........در ضمن هیچ کسی حتی دوستان صمیمی من توی دانشگاه (غیر از مضمون این نوشته و دختر عمه ام) id و e_mail من را نداره و وبلاگ من را بلد نیست! و اگه مجبور نبودم ترجیح می دادم به اونها هم ندهم.... و همین طور بی شناسه باقی بمانم....... پس واقعا دوست دارم راز دار من باشید و اطلاعات من را به کسی ندهید. و البته می توانید مثل همیشه آبروی آدم را ببرید.......
9. موفق باشید
----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
*: آدم چی بگد واقعا؟!
-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
میگن یک بار یک بدبختی کشتی اش غرق میشه و خلاصه شنا کنان به یک جزیره میرسه (جزیره ی آدم خوارها!) در اونجا آدم خوارها دورش را می گیرن! و می خواستن بخورنش!
خلاصه این بنده خدا که دستش از همه جا قطع شده بوده میگه: خدایا.... بدبخت شدم!
یک دفعه یک صدایی از آسمون می آد که: ای بنده ی من هنوز بد بخت نشده ای! اون سنگ را بر دار و به سر رئیس آدم خوارها بکوب............
اون بیچاره هم همین کار را می کنه و آدم خوارها که حسابی عصبانی شده بودند به طرف اون حمله میکنند و اونم پا میذاره به فرار!
که یک صدایی از آسمون می آد که: ای بنده ی من حالا دیگه بد بخت شدی!.....
--------------------------------------------------------------------------------
ما کلی وقت بود که آرامش داشتیم و فقط در ظاهر با هم بد بودیم ولی کاری هم به کار هم نداشتیم. تا این که این وجدان ما سراغمون اومد و گفت که اگه این طوری بکنی بهتر است.....
حالا که هر کاری که وجدان خواسته کردیم اومده میگه : ای بنده ی من حالا دیگه بد بخت تر شدی!........
هر چند من هیچ وقت بد بخت نبوده ام و از این به بعد هم نخواهم شد. ولی این هم به من شباهت زیادی داره....
واقعا که کاش آدم اصلا وجدان نداشت تا مجبور هم نمی شد پا روی غرور خودش بزاره........
گفت: رحمت ایزدی دیگه کیه؟!......
گفتند نه. منظورمون اینه که به دیار باقی شتافت......
گفت: منظورتون را نمی فهمم!!!.....
گفتند: یعنی اینکه دار فانی را وداع گفت......
گفت:بازم نفهمیدم!.......
گفتند:ای بابا...بابات رخت از این دنیا بربست.......
بازم نفهمید!......
آخر سر عصبانی شدند و گفتند : ابله...بابای خرت! مرد.......
گفت: خر ما که بابا نداشت!......خودش یکی بود!.....
حالا این شده حکایت ما........
بعد از دو سال و اندی! وجدان همیشه بیدار شما به سراغتون میآد ........و شما را مجبور میکند به خاطر اینکه پسر بدی بوده اید......برید و از دل یک آدم(........)* در بیارید که دلخور نباشه! و چون شما خیلی متحول شده اید! و خیلی پسر گلی شده اید میروید و از همون آدم*دلجویی کنید...........
بعد همون آدم ستاره دار! در کمال معرفت !!! میرند و به دشمن ازلی و خونی شما! (که اتفاقا بی نهایت آدم نکبت و مزخرفی است و در خانوم بازی و بی معنی گیری شهره اند و همه از ایشان متنفر!) میگن که شما به ایشون زنگ زدید و از ایشون عذر خواهی کرده اید و ........
خلاصه همون آدم الدنگ و مزخرف! میآد و چون فکر می کنه تلفن طرف را از روی گوشی خود تحفه اش! بر داشتید شاکی میشه و میگه که شما به خونه ی عمه ی اون زنگ زده اید!!!! و شما شاخ در میآورید!.........
حالا من موندم و یه مشت سوال؟؟!!
1.من واقعا هر کاری می تونستم کردم تا بابت رفتارهای بدم عذر خواهی کنم و ایشون هم هر کاری می تونستن کردن که آبروی من را ببرن.......کاش آدم ها برای احترام ارزش قائل بودند........
2.برای من جالبه که آدمها تا چه اندازه حاضرن برای خواسته هاشون هزینه پرداخت کنن؟!....تهمت زدن به من به بهای بد نامی عمه شان!!.......
3.کاش مردم می فهمیدن اونهایی که پشت سر بقیه حرف می زنن . پشت سر خودشون هم حرف میزنن....(نمی خوام قصه های مرده را زنده کنم!) کاش مردم می دونستن اونی که محرم اسرارشونه پشت سرشون چی میگه!
4.به خدا من آدم کینه ای نیستم ..... ولی برای خودم شخصیت قائلم و نمیذارم کسی به شخصیت من توهین بکنه... و مطمئنا اونی که جسارت بکنه و به من تهمت بزنه سزای عملش را می بینه.........
5.من اگه می خواستم حال خیلی ها را بگیرم یا آبروی کسی را ببرم خیلی زودتر این کار را می کردم . (یکی از ویزگی های من این است که خیلی زود تصمیم می گیرم و خیلی سریع عمل میکنم) این رسمش نبود که بعضی ها با من تا کردن.........
6.من از کسی کینه ای ندارم.... هنوز هم می گم اون آدم ستاره دار آبجی گلمه!. بالاخره آدم با خواهرش هم حرفش می شه! از دستش هم دلخور میشه! ولی آخر آخرش ته دلش دوستش داره.........
7.این واقعا خنده داره که بعضی ها برادر دارند!. پدر دارند! ............ولی وقتی می خواهند حال آدم را بگیرند این کار را توسط یک پسر غریبه (اون هم از نوع بی معنی و مزخرف) انجام می دهند.....
8.کاش اونی که این مطالب را براش نوشتم این ها را بخونه........این آخرین im من برای اوست ......اگه کسی نمی خواد منظور آدم را بفهمه . هیچ جوری نمی فهمه ! و این تقصیر من نیست!........در ضمن هیچ کسی حتی دوستان صمیمی من توی دانشگاه (غیر از مضمون این نوشته و دختر عمه ام) id و e_mail من را نداره و وبلاگ من را بلد نیست! و اگه مجبور نبودم ترجیح می دادم به اونها هم ندهم.... و همین طور بی شناسه باقی بمانم....... پس واقعا دوست دارم راز دار من باشید و اطلاعات من را به کسی ندهید. و البته می توانید مثل همیشه آبروی آدم را ببرید.......
9. موفق باشید
----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
*: آدم چی بگد واقعا؟!
-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
میگن یک بار یک بدبختی کشتی اش غرق میشه و خلاصه شنا کنان به یک جزیره میرسه (جزیره ی آدم خوارها!) در اونجا آدم خوارها دورش را می گیرن! و می خواستن بخورنش!
خلاصه این بنده خدا که دستش از همه جا قطع شده بوده میگه: خدایا.... بدبخت شدم!
یک دفعه یک صدایی از آسمون می آد که: ای بنده ی من هنوز بد بخت نشده ای! اون سنگ را بر دار و به سر رئیس آدم خوارها بکوب............
اون بیچاره هم همین کار را می کنه و آدم خوارها که حسابی عصبانی شده بودند به طرف اون حمله میکنند و اونم پا میذاره به فرار!
که یک صدایی از آسمون می آد که: ای بنده ی من حالا دیگه بد بخت شدی!.....
--------------------------------------------------------------------------------
ما کلی وقت بود که آرامش داشتیم و فقط در ظاهر با هم بد بودیم ولی کاری هم به کار هم نداشتیم. تا این که این وجدان ما سراغمون اومد و گفت که اگه این طوری بکنی بهتر است.....
حالا که هر کاری که وجدان خواسته کردیم اومده میگه : ای بنده ی من حالا دیگه بد بخت تر شدی!........
هر چند من هیچ وقت بد بخت نبوده ام و از این به بعد هم نخواهم شد. ولی این هم به من شباهت زیادی داره....
واقعا که کاش آدم اصلا وجدان نداشت تا مجبور هم نمی شد پا روی غرور خودش بزاره........
نوشته شده توسط مهدی در 16:1 | | لینک به این مطلب
چهارشنبه بیست و سوم آذر 1384
اردشیر رستمی، نمایشگاه کاریکاتور حقوق بشر، دانشگاه صنعتی شریف :
"متاسفانه سیاست ما مردانه است. دموکراسی ما مردانه است. حقوق بشر ما مردانه است. آزادی ما مردانه است. حتی دفاع ما از زن ها هم مردانه است. این ها دردهای کمی نیست."
"ما نیاز به تعریف های جدیدی داریم. ارزش ها چیزهایی نیستند که از هزار سال پیش بدون تغییر باقی مانده باشند. ارزش های جدید باید زاده شوند. الآن می گوییم ارسطو، افلاطون، لنین، محمد؛ آیا در آینده نباید گفت اردشیر؟ شیرین؟ شهلا؟ مهرانگیز؟"
"در یکی از روستاهای آذربایجان با پدرم رفته بودم. دهی بود و چشمه ای داشت. یک دختر خیلی زیبایی داشت سر چشمه می آمد. پدرم پرسید دخترم می توانیم شما را چند دقیقه نگاه کنیم؟ دختر لبخند زد بله. چهل ثانیه پنجاه ثانیه ایستاد.بعد پرسید می توانم بروم؟پدرم گفت بله دخترم. حالا اگر تهران باشد و در خیابان چنین درخواستی از کسی بکنی فحش می خوری که برو گمشو کثافت لجن آشغال! مردم شهر بیخود ادعای تجدد می کنند."
"ما باید همه را نقد بکنیم. مثلن وقتی جناب مولانا می گوید بی همگان به سر شود خب به نظر من بی تو هم به سر شود. یا سهراب می گوید و نپرسیم کجاییم، بو کنیم اطلسی تازه ی بیمارستان را. یعنی چی نپرسیم کجاییم؟ خب نپرسیدیم کجا هستیم که به این مصیبت ها گرفتار شدیم. متاسفانه روشن فکر حرفه ای نداریم. روشن فکری که زمان و مکان را بشناسد."
"تازیانه های تاریخ روی دوش من است. من دیگر به آن تصورهای سابق از خدا معتقد نیستم. نمی توانم مثل مردم صده های قبل جلوی خدا خم و راست شوم. من خدا را قبول دارم. اما خدا باید شکل من باشد تا دوستش داشته باشم. خدا باید با من کروات بزند. باید رژ بزند با من بیاید توی رختخواب. خدایی که توی کازینو نیست، خدایی که توی کافی شاپ نیست، خدایی که توی میکده نیست، خب من قبول نمی کنم این خدا را. من هر روز صد جا می روم فقط یکیش مسجد است. این خدا باید با من همه جا باشد. نیازهای امروز من شبیه هزار و چهارصد سال پیش نیست."
"هنگامی که آزادی جایی را ترک می کند نخستین کس نیست که پا بیرون می نهد. حتی دومین و سومین کس هم نیست. او درنگ می کند تا همه بیرون بروند. و او آخرین کس است. اندیشه ی آزادی تنها با مرگ آخرین انسان از بین می رود."
"ما نیاز به تعریف های جدیدی داریم. ارزش ها چیزهایی نیستند که از هزار سال پیش بدون تغییر باقی مانده باشند. ارزش های جدید باید زاده شوند. الآن می گوییم ارسطو، افلاطون، لنین، محمد؛ آیا در آینده نباید گفت اردشیر؟ شیرین؟ شهلا؟ مهرانگیز؟"
"در یکی از روستاهای آذربایجان با پدرم رفته بودم. دهی بود و چشمه ای داشت. یک دختر خیلی زیبایی داشت سر چشمه می آمد. پدرم پرسید دخترم می توانیم شما را چند دقیقه نگاه کنیم؟ دختر لبخند زد بله. چهل ثانیه پنجاه ثانیه ایستاد.بعد پرسید می توانم بروم؟پدرم گفت بله دخترم. حالا اگر تهران باشد و در خیابان چنین درخواستی از کسی بکنی فحش می خوری که برو گمشو کثافت لجن آشغال! مردم شهر بیخود ادعای تجدد می کنند."
"ما باید همه را نقد بکنیم. مثلن وقتی جناب مولانا می گوید بی همگان به سر شود خب به نظر من بی تو هم به سر شود. یا سهراب می گوید و نپرسیم کجاییم، بو کنیم اطلسی تازه ی بیمارستان را. یعنی چی نپرسیم کجاییم؟ خب نپرسیدیم کجا هستیم که به این مصیبت ها گرفتار شدیم. متاسفانه روشن فکر حرفه ای نداریم. روشن فکری که زمان و مکان را بشناسد."
"تازیانه های تاریخ روی دوش من است. من دیگر به آن تصورهای سابق از خدا معتقد نیستم. نمی توانم مثل مردم صده های قبل جلوی خدا خم و راست شوم. من خدا را قبول دارم. اما خدا باید شکل من باشد تا دوستش داشته باشم. خدا باید با من کروات بزند. باید رژ بزند با من بیاید توی رختخواب. خدایی که توی کازینو نیست، خدایی که توی کافی شاپ نیست، خدایی که توی میکده نیست، خب من قبول نمی کنم این خدا را. من هر روز صد جا می روم فقط یکیش مسجد است. این خدا باید با من همه جا باشد. نیازهای امروز من شبیه هزار و چهارصد سال پیش نیست."
"هنگامی که آزادی جایی را ترک می کند نخستین کس نیست که پا بیرون می نهد. حتی دومین و سومین کس هم نیست. او درنگ می کند تا همه بیرون بروند. و او آخرین کس است. اندیشه ی آزادی تنها با مرگ آخرین انسان از بین می رود."
نوشته شده توسط مهدی در 23:9 | | لینک به این مطلب
سه شنبه بیست و دوم آذر 1384
آموزش Yahoo! 360°
یاهو 360 درجه یکی از جدیدترین امکانات یاهو است که به شما این امکان را می دهد که برای خود یک وبلاگ شخصی ایجاد نمایید و دوستان خود را به آن دعوت نمایید. همچنین می توانید تصاویر خود را در آن به اشتراک بگذارید و دوستان وآشنایان قدیمی خود را نیز به همین روش پیدا کنید. چرا که در یاهو 360 درجه هر فرد که دوست خود را به لیست دوستانش اضافه نماید برای شما قابل مشاهده خواهد بود و دوستان شما نیز برای اعضای دیگر. پس می توانید دوستان قدیمی خود را با استفاده از این قابلیت پیدا کنید و به طور 360 درجه همگی عضو خانواده بزرگ یاهو خواهید شد که به راحتی می توانید مانند یک دایره با همدیگر در رابطه باشید.
یاهو 360 درجه در حال حاضر بصورت آزمایشی ارائه شده است و مانند سرویس های دیگری که به طور آزمایشی راه اندازی می شوند همراه با دعوت نامه است. به این شکل که برای عضویت در آن و استفاده از خدمات آن می بایست فردی که در آن عضو می باشد برای شما برای شما دعوت نامه ای را ارسال نماید. این دعوت نامه ها تعداد محدودی ندارند و به هر تعداد که بخواهید می توانید برای دوستانتان ارسال نمایید. همچنین چنانچه از دوستانتان کسی عضو این سرویس نیست تا برای شما دعوت نامه ارسال نماید می توانید ایمیل خود را در لیست انتظار یاهو 360 درجه ثبت نمایید تا خود یاهو برای شما اقدام به ارسال دعوت نامه نماید.
دعوت نامه های یاهو 360 درجه با موضوعی شبیه connect to user on yahoo! 360 برای شما ارسال می شود. پس از باز کردن ایمیل گزینه ای در آن وجود دارد با عنوان connect to me. پس از کلیک بر روی این گزینه وارد صفحه ای می شوید که در آن نیز همین گزینه موجود است. پس از کلیک دوباره روی همان گزینه شما وارد این سیستم خواهید شد و سرویس یاهو 360 درجه بر روی همان آیدی یاهوی شما فعال می شود. برای ورود به بخش مدیریتی خود می توانید پس از ورود به لینک http://360.yahoo.com با وارد کردن نام کاربری و رمز عبور خود در یاهو وارد این سیستم شوید. در این سیستم امکانات مختلفی در اختیار دارید. یکی از بخش های موجود در این سرویس my page می باشد که توسط آن می توانید یک صفحه شخصی برای خود بسازید و در آن عنوان,مطالب وبلاگ,تصاویر خود و دوستانتان,لینک ها و موارد مورد علاقه خود و... را قرار دهید. یکی دیگر از امکانات عالی که این سرویس را سریعاً در بین همه کاربران مشهور کرد ایجاد وبلاگ شخصی با مدیریت بسیار ساده آن است. برای ایجاد وبلاگ شخصی خود می بایست بر روی گزینه my blog کلیک نمایید و چنانچه وبلاگ خود را هنوز نساخته اید بر روی گزینه create my blog کلیک نمایید. در بخش my blog تنظیمات و گزینه های مختلفی وجود دارد. به عنوان مثال توسط compose new entry می توانید مطلب جدیدی را در وبلاگ خود اضافه نمایید. همچنین در قسمت میانی صفحه مطالب قبلی شما که در وبلاگتان قرار داده اید لیست شده اند و می توانید آن ها را ویرایش و یا حذف نمایید.
قابلیت منحصر بفردی که در سرویس وبلاگ یاهو وجود دارد این است که می توانید در هریک از مطالب خود تصویری را نیز از روی هارد دیسک به آن مطلب اضافه نمایید و می توان گفت دیگر نیازی به سرویس های ارائه دهنده فضا برای آپلود تصاویر ندارید. گزینه های دیگری که در بخش my blog وجود دارد عبارتند از view blog که وبلاگ شما را نشان می دهد.
Edit blog setting که تنظیمات مربوط به وبلاگ خود را می توانید در آن مشخص نمایید و گزینه edit blog roll که توسط آن می توانید بخش مانند لینک دوستان در وبلاگ خود داشته باشید و آن را مدیریت نمایید. بخش دیگری که در این سرویس وجود دارد گزینه my friends می باشد و در آن می توانید دوستان خود را مدیریت نمایید,به آن ها پیغام ارسال نمایید,آن ها را در موضوعات مختلف دسته بندی کنید,مشخصات فردی و تصاویر آن ها را در صورت وجود مشاهده نمایید.
Mail box بخش دیگری از این سرویس است که توسط آن می توانید اقدام به ارسال و دریافت ایمیل نمایید.
برای ارسال دعوت نامه به دوستانتان نیز می توانید از گزینه invite استفاده نمایید. قابلیت مفیدی که در این بخش وجود دارد این است که یاهو به شما این امکان را می دهد که به تمامی اعضایی که در لیست دوستان یاهو مسنجرتان قرار دارد و یا تمام کسانی که در دفترچه ایمیلتان قرار دارند به یک باره دعوت نامه ارسال نمایید. یکی از کاربردی ترین امکانات در این سرویس,به اشتراک گذاشتن تصاویر شماست. با کلیک بر روی گزینه home و سپس انتخاب گزینه start sharing photos می توانید به راحتی تصاویر خود را در یاهو قرار دهید تا در این سرویس دوستانتان تصاویر شما را مشاهده نمایند. شما در این سرویس می توانید برای تصاویر خود slide show نیز بسازید.
با استفاده از بخش search نیز می توانید به دنبال دوستان و آشنایان خود با توجه به نام,نام خانوادگی,آدرس ایمیل,جزئی از نام آن ها,جنسیت و یا محل سکونت آن ها بپردازید.
براي مثال ميتونيد به ادرس زير مراجعه كنيد ...
http://360.yahoo.com/reg/sample.html
امكانات :
الف-امکان بلاگنویسی در یاهو پیشرفتهتر از سایتهای مشابه است.به دلایل زیر :
ساپورت این سایت از یونیکد ،در نتیجه در بلاگ خود میتوانید به فارسی بنویسید
امکان آپلود عکس :میتوانید برای هر پست یک عکس آپلود کنید.
وجود یک داشبورد برای تعیین رنگ ،چپ چین یا راست چین شدن سطور و لینک دادن
امکان کامنتگذاری بازدیدکنندگان
تعیین اینکه وبلاگ شما برای چه کسی قابل مشاهده باشد
امکان جالب دیگر ارسال پستها از موبایل میباشد که البته برای کاربران ایرانی در شرایط حاضر ممکن نیست
قابل مشاهده بودن عنوان و چند سطر ابتدایی بلاگ در صفحه پروفایل کاربر که سبب میشود دوستان از حال و هوای دوست خود باخبر شوند
مسلما بلاگنویسی با این شرایط امکان آشنایی بهتر کاربران باهم و همچنین تبادل افکار آنها را فراهم میآورد.برای کاربران ایرانی هم برای نخستین بار نوشتن به فارسی امکانپذیر شده
ب-ادغام ویژگی سوشال نتورک با مسنجر:شما در این سایت میتوانید مشاهده کنید کدام یک از دوستانتان در حال حاضر آنلاین هستند و در صورت تمایل با یاهو مسنجر به چت بپردازید
ج-ادغام گروههای یاهو در این سایت بصورت کامیونیتی :در هر کامیونیتی برای نخستین بار امکان آپلود عکس و حتی فایل داده شده.به این ترتیب کاربران در کامیونیتیها به راحتی میتوانند عکسها و فایلهای متناسب با موضوع کامیونیتی را مشاهده کنند
مشاهده فعالیت کامیونیتی ظرف هفت روز گذشته ،با این ویژگی دیگر سراغ کامیونیتیهای غیر فعال نمیروید
به اشتراک گذاشتن علایق
امکان انجام نظرسنجی در هر گروه
د-اینترفیس مناسب ،وضوح خوب عکسهای پروفایل
ه-ابزاری خوبی به نام بلست ،یاداشت کوچکی که بالای پروفایلتان میگذارید تا دوستان با یک نگاه به آن پیام شما را بگیرند.
یاهو 360 درجه در حال حاضر بصورت آزمایشی ارائه شده است و مانند سرویس های دیگری که به طور آزمایشی راه اندازی می شوند همراه با دعوت نامه است. به این شکل که برای عضویت در آن و استفاده از خدمات آن می بایست فردی که در آن عضو می باشد برای شما برای شما دعوت نامه ای را ارسال نماید. این دعوت نامه ها تعداد محدودی ندارند و به هر تعداد که بخواهید می توانید برای دوستانتان ارسال نمایید. همچنین چنانچه از دوستانتان کسی عضو این سرویس نیست تا برای شما دعوت نامه ارسال نماید می توانید ایمیل خود را در لیست انتظار یاهو 360 درجه ثبت نمایید تا خود یاهو برای شما اقدام به ارسال دعوت نامه نماید.
دعوت نامه های یاهو 360 درجه با موضوعی شبیه connect to user on yahoo! 360 برای شما ارسال می شود. پس از باز کردن ایمیل گزینه ای در آن وجود دارد با عنوان connect to me. پس از کلیک بر روی این گزینه وارد صفحه ای می شوید که در آن نیز همین گزینه موجود است. پس از کلیک دوباره روی همان گزینه شما وارد این سیستم خواهید شد و سرویس یاهو 360 درجه بر روی همان آیدی یاهوی شما فعال می شود. برای ورود به بخش مدیریتی خود می توانید پس از ورود به لینک http://360.yahoo.com با وارد کردن نام کاربری و رمز عبور خود در یاهو وارد این سیستم شوید. در این سیستم امکانات مختلفی در اختیار دارید. یکی از بخش های موجود در این سرویس my page می باشد که توسط آن می توانید یک صفحه شخصی برای خود بسازید و در آن عنوان,مطالب وبلاگ,تصاویر خود و دوستانتان,لینک ها و موارد مورد علاقه خود و... را قرار دهید. یکی دیگر از امکانات عالی که این سرویس را سریعاً در بین همه کاربران مشهور کرد ایجاد وبلاگ شخصی با مدیریت بسیار ساده آن است. برای ایجاد وبلاگ شخصی خود می بایست بر روی گزینه my blog کلیک نمایید و چنانچه وبلاگ خود را هنوز نساخته اید بر روی گزینه create my blog کلیک نمایید. در بخش my blog تنظیمات و گزینه های مختلفی وجود دارد. به عنوان مثال توسط compose new entry می توانید مطلب جدیدی را در وبلاگ خود اضافه نمایید. همچنین در قسمت میانی صفحه مطالب قبلی شما که در وبلاگتان قرار داده اید لیست شده اند و می توانید آن ها را ویرایش و یا حذف نمایید.
قابلیت منحصر بفردی که در سرویس وبلاگ یاهو وجود دارد این است که می توانید در هریک از مطالب خود تصویری را نیز از روی هارد دیسک به آن مطلب اضافه نمایید و می توان گفت دیگر نیازی به سرویس های ارائه دهنده فضا برای آپلود تصاویر ندارید. گزینه های دیگری که در بخش my blog وجود دارد عبارتند از view blog که وبلاگ شما را نشان می دهد.
Edit blog setting که تنظیمات مربوط به وبلاگ خود را می توانید در آن مشخص نمایید و گزینه edit blog roll که توسط آن می توانید بخش مانند لینک دوستان در وبلاگ خود داشته باشید و آن را مدیریت نمایید. بخش دیگری که در این سرویس وجود دارد گزینه my friends می باشد و در آن می توانید دوستان خود را مدیریت نمایید,به آن ها پیغام ارسال نمایید,آن ها را در موضوعات مختلف دسته بندی کنید,مشخصات فردی و تصاویر آن ها را در صورت وجود مشاهده نمایید.
Mail box بخش دیگری از این سرویس است که توسط آن می توانید اقدام به ارسال و دریافت ایمیل نمایید.
برای ارسال دعوت نامه به دوستانتان نیز می توانید از گزینه invite استفاده نمایید. قابلیت مفیدی که در این بخش وجود دارد این است که یاهو به شما این امکان را می دهد که به تمامی اعضایی که در لیست دوستان یاهو مسنجرتان قرار دارد و یا تمام کسانی که در دفترچه ایمیلتان قرار دارند به یک باره دعوت نامه ارسال نمایید. یکی از کاربردی ترین امکانات در این سرویس,به اشتراک گذاشتن تصاویر شماست. با کلیک بر روی گزینه home و سپس انتخاب گزینه start sharing photos می توانید به راحتی تصاویر خود را در یاهو قرار دهید تا در این سرویس دوستانتان تصاویر شما را مشاهده نمایند. شما در این سرویس می توانید برای تصاویر خود slide show نیز بسازید.
با استفاده از بخش search نیز می توانید به دنبال دوستان و آشنایان خود با توجه به نام,نام خانوادگی,آدرس ایمیل,جزئی از نام آن ها,جنسیت و یا محل سکونت آن ها بپردازید.
براي مثال ميتونيد به ادرس زير مراجعه كنيد ...
http://360.yahoo.com/reg/sample.html
امكانات :
الف-امکان بلاگنویسی در یاهو پیشرفتهتر از سایتهای مشابه است.به دلایل زیر :
ساپورت این سایت از یونیکد ،در نتیجه در بلاگ خود میتوانید به فارسی بنویسید
امکان آپلود عکس :میتوانید برای هر پست یک عکس آپلود کنید.
وجود یک داشبورد برای تعیین رنگ ،چپ چین یا راست چین شدن سطور و لینک دادن
امکان کامنتگذاری بازدیدکنندگان
تعیین اینکه وبلاگ شما برای چه کسی قابل مشاهده باشد
امکان جالب دیگر ارسال پستها از موبایل میباشد که البته برای کاربران ایرانی در شرایط حاضر ممکن نیست
قابل مشاهده بودن عنوان و چند سطر ابتدایی بلاگ در صفحه پروفایل کاربر که سبب میشود دوستان از حال و هوای دوست خود باخبر شوند
مسلما بلاگنویسی با این شرایط امکان آشنایی بهتر کاربران باهم و همچنین تبادل افکار آنها را فراهم میآورد.برای کاربران ایرانی هم برای نخستین بار نوشتن به فارسی امکانپذیر شده
ب-ادغام ویژگی سوشال نتورک با مسنجر:شما در این سایت میتوانید مشاهده کنید کدام یک از دوستانتان در حال حاضر آنلاین هستند و در صورت تمایل با یاهو مسنجر به چت بپردازید
ج-ادغام گروههای یاهو در این سایت بصورت کامیونیتی :در هر کامیونیتی برای نخستین بار امکان آپلود عکس و حتی فایل داده شده.به این ترتیب کاربران در کامیونیتیها به راحتی میتوانند عکسها و فایلهای متناسب با موضوع کامیونیتی را مشاهده کنند
مشاهده فعالیت کامیونیتی ظرف هفت روز گذشته ،با این ویژگی دیگر سراغ کامیونیتیهای غیر فعال نمیروید
به اشتراک گذاشتن علایق
امکان انجام نظرسنجی در هر گروه
د-اینترفیس مناسب ،وضوح خوب عکسهای پروفایل
ه-ابزاری خوبی به نام بلست ،یاداشت کوچکی که بالای پروفایلتان میگذارید تا دوستان با یک نگاه به آن پیام شما را بگیرند.
نوشته شده توسط مهدی در 20:14 | | لینک به این مطلب
شنبه نوزدهم آذر 1384
هر چه را ساختم
هرچه را ساختم عاقبت شكست
شكست شكست
من با هميشه باختم
باختم باختم باختم باختم
من نه آبشار من نه جويبار
من نه چشمه سار من نه سبزه و نه رود
من نه بر آسمان گرم مهر دميده اي من نه از شاخ سرد قهر رميده زود
هرچه بود از تو بود هرچه بود از تو بود
از تو بود از تو بود
من هميشه شوره زار من هميشه دست باز من طلوع دائم نياز
من هميشه با هميشه ساختم من هميشه در هميشه سوختم
من هميشه با سوزن نگاه با نخ آرزو روزها هفته ها ماهها سالها را به هم دوختم
شكست شكست
من با هميشه باختم
باختم باختم باختم باختم
من نه آبشار من نه جويبار
من نه چشمه سار من نه سبزه و نه رود
من نه بر آسمان گرم مهر دميده اي من نه از شاخ سرد قهر رميده زود
هرچه بود از تو بود هرچه بود از تو بود
از تو بود از تو بود
من هميشه شوره زار من هميشه دست باز من طلوع دائم نياز
من هميشه با هميشه ساختم من هميشه در هميشه سوختم
من هميشه با سوزن نگاه با نخ آرزو روزها هفته ها ماهها سالها را به هم دوختم
نوشته شده توسط مهدی در 20:29 | | لینک به این مطلب
چهارشنبه نهم آذر 1384
اقاقیا
نهال كوچكي در يك مزرعه زيبا روييده بود ......
دورتادورش را درختان سربه فلك كشيده وگلهاي زيبا ومعطر پركرده بودند . ازاينكه خود را عضو كوچكي ازاين گستره سبز مي ديد خرسند بود.
باهربامداد چشم به خورشيد زيبايي مي گشود كه مي پنداشت درگوشه اي بس دور چشم به او وقد كشيدنش دوخته است وبا هرغروب تن بهنوازش دست رود مي سپرد كه مي انگاشت زمزمه عاشقانه اش رابه پاي او
جاري مي كند.
پس نغمه سبز ش رامي سرود وتن باريك و شكننده اش راتاب مي داد وازخاك تيره اي كه زيرپايش آغوش گشوده بود دلبري ميكرد وآنچنان شيفته حيات سبزخود شد كه بسيار دير فهميد پاهايش زيرتن نرم تلي از خاك دفن
شده است .
مهر بي پايان خورشيد ودست نوازشگر آب آنچه راكه برايش از ازل مقرر شده بود به اوبخشيده بودند: دستهاي فراوان براي طلب كردن آغوش آبي آسمان .
شاخه هايش راه خودرا به آسمان باز مي كردند و او در زمين اسيربود واين اسارت را نه خاك پر مهر ونرم ، نه رود نغمه خوان وشاد ، نه خورشيد صبور وگرم ونه آسمان آبي ومهربان ، هيچكدام به او ارزاني نكرده بودند بلكه
شاخه هايش كه ازگرماي وجودش سر مي كشيد ند اورا به زمين بسته بودند .
او ايستاده بود آنجا در آن مزرعه شاد وسبز ، دركنار درختاني كه پير شده بودند ، جوانه هايي كه تازه چشمهاي كنجكاو خود را از خاك تيره پاك مي كردند وبه شاخه هايش چشم دوخته بود .
در انديشه پروازبه سوي خورشيد بود ولي نمي توانست ، سوداي همسفر شدن با رود نغمه خوان را درسر مي پروراند ولي پايي براي سفر نداشت .
هرگز خودرا چنين حقير ودرمانده حس نكرده بود قطره اشك درشتي از چشمانش به پايين غلطيد.
شاخه هايش را خنكاي آن اشك ، جاني تازه داد .
برگهايش درهم پيچيدند وبه رقص آمدند نسيمي كه مي گذ شت لا بلا ي شاخه ها پيچيد برگها شرمگين لب به خنده فروخورده اي باز كردند و او آه كشيد.
ودرخت بودن راپذ يرفت .
پس پاها را محكمتر در زمين فشرد وشاخه هايش را گرم تردر آغوش گرفت ......
نوشته شده توسط مهدی در 21:41 | | لینک به این مطلب
دوشنبه هفتم آذر 1384
جغرافیای خانم ها
جغرافیای خانمها
خانمها در سن 18 تا 21 سالگی
مانند آفریقا یا استرالیا هستند: نیمه کشف شده,وحشی,با زیبایی های افسون کننده ی طبیعی.
در سن 21 تا 30 سالگی
مثل آمریکا هستند:کاملا کشف شده,بسیار توسعه یافته,آماده برای معامله مخصوصا معامله با طلا یا اتومبیل!
در سن 30 تا 35سالگی
مانند هند یا اسبانیا هستند:بسیار داغ ,آسوده خاطر وآرام وآگاه به زیبایی های خود.
بین سن 35 تا 40 سالگی
مانند فرانسه هستند:بدین معنی که اگر چه ممکن است در جریان جنگ نیمه ویران شده باشند,اما هنوز جاده های بسیاری برای تماشا دارند.
در سن 40 تا 50سالگی
مثل یوگوسلاوی یا عراق هستند:جنگ را باخته اند,هنوز گرفتار اشتباهات قبل جود هستند و به باز سازی کامل نیاز دارند.
بین 50 تا 60 سالگی
مانند روسیه یا کانادا هستند:بسیار گسترده,آرام و مرز ها بدون مرزبان,اما سرمای زیاد خلایق را از آنان می راند.
در سن 60 تا 70سالگی
مانند انگلستان یا مغولستان اند:با یک گذشته ی درخشان و بدون آینده!
بعد از 70 سالگی
مانند آلبانی یا افغانستان اند:همگان می دانند که در کجایند اما هیچ کس به سراغشان نمی رود.
خانمها در سن 18 تا 21 سالگی
مانند آفریقا یا استرالیا هستند: نیمه کشف شده,وحشی,با زیبایی های افسون کننده ی طبیعی.
در سن 21 تا 30 سالگی
مثل آمریکا هستند:کاملا کشف شده,بسیار توسعه یافته,آماده برای معامله مخصوصا معامله با طلا یا اتومبیل!
در سن 30 تا 35سالگی
مانند هند یا اسبانیا هستند:بسیار داغ ,آسوده خاطر وآرام وآگاه به زیبایی های خود.
بین سن 35 تا 40 سالگی
مانند فرانسه هستند:بدین معنی که اگر چه ممکن است در جریان جنگ نیمه ویران شده باشند,اما هنوز جاده های بسیاری برای تماشا دارند.
در سن 40 تا 50سالگی
مثل یوگوسلاوی یا عراق هستند:جنگ را باخته اند,هنوز گرفتار اشتباهات قبل جود هستند و به باز سازی کامل نیاز دارند.
بین 50 تا 60 سالگی
مانند روسیه یا کانادا هستند:بسیار گسترده,آرام و مرز ها بدون مرزبان,اما سرمای زیاد خلایق را از آنان می راند.
در سن 60 تا 70سالگی
مانند انگلستان یا مغولستان اند:با یک گذشته ی درخشان و بدون آینده!
بعد از 70 سالگی
مانند آلبانی یا افغانستان اند:همگان می دانند که در کجایند اما هیچ کس به سراغشان نمی رود.
نوشته شده توسط مهدی در 11:44 | | لینک به این مطلب
دوشنبه هفتم آذر 1384
وجدان شیرمهدی!
نمی دونم چی بنویسم. برای من آف فرستاده بودند که چرا فقط از خانوم ها می نویسی.
ببینید من آدمی هستم که همیشه سعی کرده ام جنسی فکر نکنم. یعنی اگه به کسی احترام می ذارم به خاطر دختر بودنش نیست بلکه به حکم انسان بودنش است.اگه کسی را هم مسخره میکنم باز هم به خاطر جنسش نیست به خاطر رفتارش است.......
شاید خیلی کم باشن اونایی که مثل من فکر می کنند . ولی من اینطوری فکر می کنم و برای خودم هم خیلی احترام قائلم(قربون خودم برم!) .
ببینید من ایراد دارم شما ایراد دارید آنها ایراد دارند!!!. ولی ما به حکم انسان بودنمان باید ایرادات هم را بپذیریم و به هم احترام بذاریم......
منتها من خیلی راحت ایراداتم را می پذیرم(حتی اگر آنها را تغیر ندهم!). کاری که خیلی از خانوم ها نمی کنند..........
ببینید چیزی که باعث می شود که من و امثال من کسانی را مسخره کنیم رفتار خود آنهاست. و من فکر می کنم که علت آن کمتر بودن خانوم ها در اجتماع است. و صد البته تبعیض جنسی خانواده هایشان.
به هر حال من همیشه سعی کرده ام که احترام خانم ها را نگه دارم . و اگر به کسانی توهین شده عمیقا عذر خواهی میکنم............
ببینید من آدمی هستم که همیشه سعی کرده ام جنسی فکر نکنم. یعنی اگه به کسی احترام می ذارم به خاطر دختر بودنش نیست بلکه به حکم انسان بودنش است.اگه کسی را هم مسخره میکنم باز هم به خاطر جنسش نیست به خاطر رفتارش است.......
شاید خیلی کم باشن اونایی که مثل من فکر می کنند . ولی من اینطوری فکر می کنم و برای خودم هم خیلی احترام قائلم(قربون خودم برم!) .
ببینید من ایراد دارم شما ایراد دارید آنها ایراد دارند!!!. ولی ما به حکم انسان بودنمان باید ایرادات هم را بپذیریم و به هم احترام بذاریم......
منتها من خیلی راحت ایراداتم را می پذیرم(حتی اگر آنها را تغیر ندهم!). کاری که خیلی از خانوم ها نمی کنند..........
ببینید چیزی که باعث می شود که من و امثال من کسانی را مسخره کنیم رفتار خود آنهاست. و من فکر می کنم که علت آن کمتر بودن خانوم ها در اجتماع است. و صد البته تبعیض جنسی خانواده هایشان.
به هر حال من همیشه سعی کرده ام که احترام خانم ها را نگه دارم . و اگر به کسانی توهین شده عمیقا عذر خواهی میکنم............
نوشته شده توسط مهدی در 11:21 | | لینک به این مطلب
جمعه چهارم آذر 1384
حمام دختر ها و پسر ها
يك دختر در حمام
ساعت: 4 بعدازظهر
1- لباساشو درمياره، رنگ روشنها رو تو يه سبد و تيرهها رو تو يكي ديگه ميگذاره.
2- در حموم رو از تو قفل ميكنه، جلوي آينه ميايسته، شكمش رو كه تمام مدت داده بود تو، ميده بيرون و شروع ميكنه به غرغر و ايراد گرفتن از نقطه نقطه بدنش.
3- در كمد رو باز ميكنه، انواع شامپو و صابون معطر مخصوص پوست صورت، مو، بدن، كف پا و... رو بيرون مياره و ميچينه تو قفسه.
4- موهاش رو با شامپوي نارگيلي تقويت كننده، پرپشت كننده، براق كننده و... ميشوه و هفده دقيقه ماساژ ميده
5- يكبار ديگه با همون شامپو موهاشو ميشوره.
6- نرم كننده معطر پرتقالي رو به موهاش ميماله تا 60 ميشماره.
7- سي و پنج دقيقه زير دوش ميمونه. خوب آخه بايد خيالش راحت بشه كه تمام مواد شيميايي از موهاش پاك شده وگرنه بعد از حموم موها وز ميكنه.
8- خمير ريش داداشي رو كش ميره و شيش كيلو خالي ميكنه رو ساق پا و دست و پشت لب. بعد يه تير برميداره و يا علي... آي!!!!
9- موهاش رو حسابي ميچلونه، جوله رو مثل عمامه ميپيچه دور سرش. تو آيينه خودشو ورانداز ميكنه. از اينكه در اثر كشش حوله، چشم و ابروش كشيده شده، احساس خوشگلي ميكنه و يه ماچ گنده واسه عكس خودش تو آيينه ميفرسته.
10- خوشحاليش زياد دوام نمياره، چون يه جوش سرسياه بي اجازه نوك دماغش سبز شده.
11- تمام نقاط بدنش رو معاينه ميكنه و با ناخن و موچين ميره به جنگ جوشها و موهاي زائد بيتربيت.
12- حولهاش رو ميپوشه و ميره به اتاقش. تمام بدنش رو با لوسيون چرب ميكنه.
13- چهل بار لباس ميپوشه و درمياره تا انتخاب كنه.
14- 48 دقيقه پشت ميز توالت ميشينه و آرايش ميكنه.
ساعت 8 شب.
يك پسر در حمام...
ساعت 4 بعدازظهر
1- همونطور كه رو تخت نشسته، لباساشو ميكنه. هر كدوم رو پرت ميكنه يه گوشه اتاق.
2- نيم وجب حوله رو ميگيره دور باسنش و ميره به سمت حموم.
3- ميايسته جلوي آيينه. شكمش رو ميده تو... بازو ميگيره... فيگور چپ، فيگور راست، نيم ساعت قربون صدقه خودش ميره (اين قدوبالا رو ببين چه كرده... لاي لاي لالاي لاي) مامان جونش هم از تو آشپزخونه تاييد ميكنه.
4- زير بغلش رو بو ميكنه و رنگ چهرهاش برميگرده: سبز، آبي، بنفش...
5- در كمد شامپوها رو باز نميكنه چون اصلا توش چيزي نداره.
6- با قالب صابون سبزش زير بغلهاشو كفمالي ميكنه. يه عالمه مو ميچسبه به صابون.
7- با همون صابون صورت و مو و بدنش رو هم ميشوره.
8- نرم كننده مو...؟! برو بابا.
9- زير دوش ميگوزه و به خاطر اكو شدن صداش تو حموم، كر كر ميخنده.
10- دو دقيقه بعد دوباره ميزنه زير خنده، آخه اين دفعه بوش رسيده به دماغش.
11- چاه حموم رو هدفگيري ميكنه و جيش ميكنه توش.
12- از زير دوش مياد بيرون و يكهو ميبينه يادش رفته بوده در حموم رو ببنده و همه فرش و كف خونه خيس شده. (بيخيال... مامان خشك ميكنه)
13- حوله فسقليش رو ميپيچه دور باسنش و همون طور خيسخيس ميره تو اتاق.
14- حوله خيس رو پرت ميكنه رو تخت و 2 دقيقهاي لباس ميپوشه.
ساعت 4:15 بعدازظهر
نوشته شده توسط مهدی در 9:12 | | لینک به این مطلب

